و افرادى كه در عرفان الهى قدمى استوار دارند اين گونه سخنان را حمل مىكنند بر اينكه از آنها در حالت مَحو سر زده است نه در حالت صَحو ، و در مقام فناء بوده است نه در مقام استقلال و ثبات . و اگر هر آينه در حال غير فناء و محو از ايشان صادر گشته بود كفر مىبود .
علاوه بر اين ، آنچه از حَلّاج [ 1 ] نقل شده است آن مىباشد كه به كسانى كه بر كشتن او گرد آمده بودند گفت : اقتُلونى ! فَإنَّ دَمى لَكُم مُباحٌ ! لِانّى قَد تَجاوَزتُ الحُدودَ ؛ وَ مَن تَجاوَزَ الحُدودَ ( اقيمَت عَلَيهِ الحُدودُ ) .
« بكشيد مرا ! به سبب آنكه خون من براى شما مباح است ! زيرا كه من از قاعده و قانون به در رفتم ؛ و هر كس كه از قاعده و قانون به در رود ، حدود الهيّه بر وى جارى مىشود ! »
و ليكن عارف شبسترى [ 2 ] براى اين گونه شَطَحات عذرى جسته است ، و آنها را بر بهترين وجه حمل نموده است ؛ آنجا كه گفته است :
أنَا الحَقّ كشفِ آن اسرار مطلق * بجز حقّ كيست تا گويد : أنا الحَق
روا باشد أنَا الحَق از درختى * چرا نبود روا از نيك بختى ؟
مىگويد : غير از حقّ كدام كس قدرت دارد كه بگويد : أنا الحَقّ ؟ ! و هنگامى كه صحيح و پسنديده باشد از درختى كه بگويد : أنَا الله ، پس چرا صحيح و
هامش
1 - أبومعتب حسين بنمنصور حلّاج ، صوفى مشهور كه در سنهء 309 ه . در بغداد به قتل رسيد . ( تعليقه )
2 سعد الدّين محمود بنأمين الدّين تبريزى شبسترى ، از اكابر عرفاء و حكماء است . وى صاحب كتاب « گلشن راز » مىباشد كه شروحى كه بر آن نوشته شده است به يازده ( 11 ) شرح رسيده است . وى در سنهء 720 ه . وفات يافته است ، و عمرش از ( 33 ) سال تجاوز ننموده بود .
در « كشف الظّنون » بعضى از مؤلَّفات او را از كتب شيعه شمرده است ، و همچنين شيخُنا البحّاثة المحقّقُ در كتاب « الذّريعة » ج 4 ، ص 158 ؛ و ج 7 ، ص 42 طبع طهران . ( تعليقه )