يوصِلُنا إلَيكَ ؟ ! عَميَت عَينٌ لا تَراكَ وَ لا تَزالُ عَلَيها رَقيبًا ! [ 1 ]
و با وجود تمام اين مطالبى را كه در اين جا آورديم معذلك علماء ظاهر و امناء شرع مىگويند : رونده و سالك اين راه ، كافر و زنديق است ، و اين طريقه يعنى وحدت وجود و موجود در نزد ايشان زندقه و الحاد است ؛ با جميع شرايع و اديان تضادّ دارد گرچه به هر گونهاى دليل و برهان براى اثبات آن اقامه شود . چرا كه در آن صورت رَبّ و مربوب چه مىشوند ؟ خالق و مخلوق كجا مىروند ؟ معنى شرايع و تكاليف چه خواهد گشت ؟ و ثواب و عقاب چه مفهومى خواهد داشت ؟ بهشت و دوزخ چه خواهند شد ؟ مؤمن و كافر چه محلّى پيدا مىكنند ؟ شقىّ و سعيد چه مفادى را حائز مىگردند ؟ تا آخرِ آنچه را كه در آن باب از محاذير و لوازم فاسده ذكر كردهاند .
كاشف الغطاء در رد فتواى « عُروة » گويد : اينها از انصاف و ورع و سداد نيست
و احتمال مىرود علّت آنچه را كه سيّد استادمان ( قدّه ) در « العروة الوثقى » بدان فتوى دادهاند مدركش همين فهم محاذير باشد . نصّ عبارت استاد اين است :
« القآئِلونَ بِوَحدَة الوُجودِ مِنَ الصّوفيَّة ، إذا التَزَموا بِأحكامِ الإسلامِ فَالأقوَى عَدَمُ نَجاسَتِهِم . »
و اگر تو خبرويّت پيدا كنى و فكرت احاطه كند به آنچه را كه ما ذكر كرديم ، مىفهمى كه آنچه را كه در اين عبارت و در امثال آن از كلمات فقهاء رضوان
هامش
1 - معلِّق محترم دانشمند معظّم در اين جا فرمودهاند :
« اين كلمات درخشان با اندك تغييرى ، از عبارات دعاى عرفه است كه سيّدالشّهداء سلام الله عليه بدان دعا نمودهاند ، و سيّد رضىّ الدّين بن طاوس ( قدّه ) آن را در كتاب خود « إقبال » نقل كرده است . القاضى الطّباطبائى . »
حقير مفصّلًا پيرامون اين دعا در ج 1 « الله شناسى » از ص 251 تا ص 273 بحث كردهام ؛ و روشن شده است كه از ادعيهء ابنعطاء اسكندرى متوفّى در سنهء 709 مىباشد . و حاصل سخن آن است كه : اين دعا دعاى بسيار خوب با مضمون رشيق و عالى است و خواندن آن در هر وقت مساعدى كه حال اقتضا كند مغتنم و مفيد مىباشد ، امّا إسناد آن به حضرت سيّدالشّهداء عليهالسّلام جائز نيست ؛ و الحمدُ للّهِ أوّلًاو ءَاخِرًا و ظاهرًا و باطنًا .