ارائه دهم خود را چنان مىيابم كه از فاصلهء ميان خودم و خورشيد دور تر شدهام ، مگر آنكه حقيقت أجلَى و اوضح و آشكارتر از خورشيد مىباشد .
و كجا اين قلم كوتاه و اين عقل نارسا جرأت دارد كه جرعهاى از آن درياى پر فوران بنوشد ؟
يا مَن بَعُدَ فى دُنُوِّهِ ؛ وَ دَنَا فى عُلُوِّهِ .
رَبَّنا عَلَيكَ تَوَكَّلنا وَ إلَيكَ أنَبنا وَ إلَيكَ المَصيرُ ! سُبحانَكَ لا احصى ثَنآءً عَلَيكَ ؛ أنتَ كَما أثنَيتَ عَلَى نَفسِكَ وَ فَوقَ ما يَقولُ القآئِلونَ . وَ إنَّا لِلَّهِ وَ إنَّآ إلَيهِ رَاجِعُونَ . [ 1 ]
تعليقهء آية الله حكيم بر فتواى مرحوم سيّد در « عروه »
مرحوم آية الله حاج سيّد محسن حكيم طباطبائى در تعليقهء خود بر اين فتواى مرحوم سيّد محمّد كاظم يزدى ( قدّه ) مرقوم داشتهاند :
« امّا قائلين به وحدت وجود را از صوفيّه ، جماعتى ذكر نمودهاند كه از زمرهء آنان است سبزوارى در تعليقهء خود بر « أسفار » ؛ او چنين توضيح داده است :
قائلين به توحيد ( چهار دسته هستند ) يا معتقدند به « كثرت وجود و كثرت موجود » جميعاً ، با تكلّم به كلمهء توحيد بر زبانشان ، و اعتقاد بدان اجمالًا . و بيشترين مردم در اين مقام هستند .
و يا معتقدند به « وحدت وجود و وحدت موجود » هر دوتا ؛ و اين مذهب بعضى از صوفيّه است .
و يا معتقدند به « وحدت وجود و كثرت موجود » و اين قول منسوب است به أذواقُ المتألِّهين . و عكس اين باطل مىباشد .
و يا معتقدند به « وحدت وجود و موجود در عين كثرت آن دو » و اين است مذهب مصنّف ( ملّا صدراى شيرازى ) و عرفاء شامخين .
قسم اول توحيد عوامّ است ، و قسم دوم توحيد خواصّ ، و قسم سوّم توحيد خاصّ الخاصّ ، و قسم چهارم توحيد أخصّ الخواصّ اين بود گفتار سبزوارى در تعليقه . »
هامش
[ 1 ] كتاب « الفردوس الأعلى » با تعليقهء شهيد آية الله قاضى ( ره ) طبع ثانى ، نشر مكتبهء فيروز آبادى ، ص 198 تا ص 221