و در اينجا اسرار عميقه و مباحث دقيقهاى است كه عبارت بدانها احاطه ننمايد و اشارت بدانها نرسد ، پس لازم است كه آنها را براى اهلش واگذار كنيم و از خداى تعالى مسألت نمائيم تا بر ما از فضلش از آن اسرار افاضه فرمايد .
در هر طائفه از اهل عرفان ، افرادى بى خُبرويّت و معرفت ، خود را جا زدهاند
آرى ! چيزى كه در آن رَيب و شكّى وجود ندارد آن است كه در تمام اين طوائف ، افرادى كه اهليّت آن را ندارند از بىخبرگان و بىخبران و اهل هوى و هوس وارد شده و با دَسّ و خدعه خود را جا زدهاند ؛ تا به حدّى رسيده است كه از جهت كثرت نزديك است غلبه پيدا كنند بر ارباب عرفان راستين . در اين صورت سزاوار نمىباشد همه را با يك چوب برانيم ؛ يا به طور تساوى آنان را بگيريم و معتقد شويم ، و يا رها نموده و طرد نمائيم !
همانطور كه بعضى از مبالغه كنندگان و متوغِّلين در عشق و غَرام و تحيّر و هَيام و ذوق و شوق بدان مقام عالى و مرتبهء راقى هم ، شعلهء معرفت چنان در دلهايشان بالازده و وجودشان آتش گرفته و فروزان گشته كه نتوانستهاند از ضبط عقول و نگهدارى زبانهايشان خوددارى كنند . و از ايشان بروز و ظهور كرده است شطحيّاتى كه ابداً لائق به مقام عبوديّت نيست . مثل سخن بعضى از آنان :
أنَا الحَقُّ [ 1 ] و ما فى جُبَّتى إلّا الحَقُّ . [ 2 ]
و اعظم از اينها در جرأت و غلط و پريشان گوئى سخن برخى ديگر است : سُبحانى ما أعظَمَ شَأنى . [ 3 ]