پروردگار به سجده مىافتد و او را كرنش مىنمايد .
و ما به حمد الله به اين مرتبه از علم و ادراك با برهان فلسفى و نيز شهود قلبى هر دو دست يافتيم و اين مرتبه از وجود علمى و كشفى اختصاص به ما دارد و تا كنون كسى بدين رتبه و اصل نشده است و تمامى اينها از فضل پروردگار و توفيق نيكوى او مىباشد . »
نكته قابل توجّه در اين بيان از مرحوم صدرالمتألّهين - قدّس سرّه - به لوازم و آثار لاينفكّ از وجود برمىگردد ؛ يعنى از آنجا كه اصالت و حقيقت با وجود بوده و ماهيّات صرفاً حدود تشخّص خارجى وجود مىباشند نه چيز ديگر . بنابراين اگر بنا باشد لازمى از لوازم و اثرى از آثار را بر شىء حمل كنيم ، لاجرم بايد آن را به وجود باز گردانيم نه به ماهيّت . و از آنجا كه حقيقت وجود و اصل و اساس آن به صورت اطلاقى و لايتناهى در ذات بارى تعالى متعيّن است پس سه وصف علم و حيات و قدرت با همين برهان اختصاص به ذات واجب الوجودى دارد كه عبارت از نفس و ذات خود وجود بالصّرافه است .
حقيقت جعل و افاضه به وجود باز مىگردد نه به ماهيّت
نتيجهاى كه از مطلب فوق به دست مىآيد اين است كه بنا بر مسلك حقّ و مؤيّد به برهان ، حقيقت جعل و افاضه از مبدأ هستى كه همان وجود بسيط و اطلاقى است به وجود برمىگردد نه به ماهيّت ، يعنى اراده و مشيّت حقّ بر حدّگذاردن و مقيّد نمودن همان وجود بالصّرافه است كه از اين فعل حقّ به خلق و ابداع تعبير و تفسير مىشود و در نتيجهء همين افاضه و اضافه اشراقيّه است كه ما تشخّص و تعيّن وجود را در خارج مشاهده و لمس مىكنيم ، و بر اين اساس هر بروز و ظهور خارجى و انكشاف اثرى از آثار ، كه از اين وجودات مقيّده در خارج ملاحظه مىشود به اصل وجود آن برمىگردد نه به ماهيّت آن ، و از آنجا كه اصل وجود داراى سه وصف علم و حيات و قدرت است طبعاً و لاجرم بايد اين سه وصف جزء لاينفكّ همان موجود متعيّن خارجى باشد چه به حسب ظاهر