ناپسند و محكوم خواهد بود ، و هر جا اين قبح و مفسده موجود نباشد طبيعتاً تصرّف مال يتيم متّصف به تعدّى و تجاوز نخواهد شد بلكه ممدوح و مستحسن خواهد بود . حال اگر ما در شهرى زندگى كنيم كه يتيم در آن شهر وجود نداشته باشد ، طبعاً اين قانون در آن شهر اجراء نخواهد شد ولى بر قبح و مذّمت خويش همچنان باقى خواهد ماند ، به عبارت واضحتر ، تكليف به موضوع خارجى تعلّق نمىگيرد بلكه به طبيعت و ماهيّت مطلقه موضوع حكم مترتّب است چه آن موضوع در خارج باشد يا نباشد . بنابراين هر وقت موضوع تكليف در خارج محقّق شد حكم هم بالملازمه بر آن موضوع مترتّب خواهد شد .
و يا بالعكس اگر چنانچه به حكم عقل و عرف ، كمك به فقير و نيازمند ممدوح و مستحسن باشد ، در استحسان و ممدوحيّت اين فعل وجود فقير و نيازمند شرط نيست ، بلكه وجود خارجى فقير و نيازمند شرط تحقّق اين حكم و اين قانون خواهد بود و بر اين قياس .
حال سخن را در دروغ مصلحتآميز و راست فتنهانگيز مىكشانيم ، و مىگوئيم : اگر بر اساس قانون عقل و قاعده عرف و شرع ، دروغ مصلحتآميز اشكالى نداشته باشد و از همان حسن و مدحى برخوردار باشد كه سخن راست برخوردار است پس چرا اين دروغ در قرآن نيايد ؟ همچنان كه سخن راست در قرآن بسيار آمده است چه اشكالى دارد كه تمام اين داستانها و اخبارهاى از عالم آخرت و تمثيلها همه از جملهء دروغهاى مصلحتآميز باشد و رسول خدا به مقتضاى فهم و درك مردم زمان خود بدانها پرداخته است ولى در اصل و اساس ، هيچ واقعيّت و حقيقتى در ماوراى آنها وجود ندارد .
بنابراين اگر ما بپذيريم كه چنين دروغى مىتواند در قرآن هم راه پيدا كند و خداوند براى وصول به مقصد و غرضى اقدام به درج چنين دروغى در آيات نموده است ديگر ما حقّ نداريم كه ميزان كم و زياد آن را بر خداوند تحميل كنيم
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 581
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٥٨١