متمكّن بوده است و نفس رسول خدا به واسطه ارتقاء خود به آن مرتبه و منزلت از تمامى اجزاء و جزئيّات آن آگاه و مطّلع گرديده است ولى تنزيل تدريجى آن در طول بيست و سه سال توسّط جبرائيل امين بر نفس آن حضرت حاصل گرديده و مردم در طول اين مدّت كمكم از مضمون آن آگاه شدهاند و اين تنزيل تدريجى موجب آن نمىشود كه بگوئيم : خداوند از آنجا كه داراى ارادههاى متعدّد نيست پس ناگزير بايد خود رسول خدا دست به كار شده و اين آيات را از پيش خود تركيب و مونتاژ نموده باشد . ارتباط دادن بين وحدت اراده در ذات پروردگار با اين مسأله ، ناشى از عدم فهم حقيقت اراده در ذات پروردگار و نيز تعدّد ارادات در نفس پيامبر است .
حال سخن كه به اينجا رسيد اين نكته را متذكّر مىشويم :
اگر فرض بر اين نبود كه اين آيات فقط و فقط از ناحيه ربوبى بر قلب رسول خدا نازل شده است و ما مانند صاحب مقاله معتقد مىشديم كه آيات صد در صد بشرى است و ساخته و پرداخته ذهن و فرهنگ و محيط و حالات شخصى و روحيّات پيامبر است و دخالتى در دين ندارد و مانند عوارض است كه بر معروض عارض مىشود و پس از مدّتى از آن موضوع و معروض رخت بر مىبندد ، و امروزه نيز بايد به جاى آن عوارض و احكام ، تكاليف و قوانينى مطابق با شرائط روز و همگام با قوانينى حقوق بشر تدوين نمود و آن احكام تاريخ مصرف گذشته يكهزار و چهار صد سال پيش را به دور ريخت ، در اين صورت اين سؤال مطرح مىشود :
اشكال نقضى وارد بر صاحب مقاله
اگر فردى در اين زمان يعنى سال يكهزار و چهار صد و سى هجرى قمرى بخواهد براى نسل امروز و نسلهاى آينده كتاب قانون و حقوق و اخلاق تدوين كند و از امور اعتقادى نيز مطالبى به ميان آورد ، آيا مىتواند به نحوى اين كتاب را تأليف كند كه فقط بازگو كننده فرهنگ و زبان و قوميّت و آداب منطقه