موجودى مادّى و طبيعى باشد و افعال او و اطوار او بالملازمه همه حقايق مادّى و دنيوى خواهد بود و ديگران گرچه گفتهاند كه اين قاعده مربوط به حوادثى كه از دائره زمان و مكان خارجاند و در حيطهء حكومت مادّه و صورت قرار نمىگيرند ، نمىباشد و شامل انواع و اصناف جسمانى و مادّى خواهد بود و لذا نفس ناطقه از شمول اين قاعده خارج است ، ولى در اين فرض اين سؤال باقى مىماند ، پس جبرائيل امين كه آيات قرآن را در هر برهه از زمان و مكان خاصّ بر پيامبر نازل مىكرد چگونه مشمول اين قاعده نخواهد شد . و به عبارت ديگر ، اگر نزول وحى در زمانهاى مختلف و مكانهاى مختلف تحقّق يافته باشد كه چنين است پس چگونه ما با ردّ اين قاعده نسبت به حقائق غير مادّى مسأله وحى را از اين جايگاه خارج مىسازيم درحاليكه وحى از جمله حوادث و پديدههائى است كه در همين زمانها و همين مكانها نازل شده است ؟
مگر حقيقت وحى كه هر از چند گاهى بر نفس پيامبر نازل مىشد ، با پيغامى كه از طرف شخصى به انسان مىرسد در ساعت مخصوص و دقيقه مخصوص تفاوت مىكند ؟ پس چگونه است كه شما پيغام را از طرف يك فرد عادّى مشمول اين قاعده مىدانيد امّا وحى را نمىدانيد ؟ سخن صاحب مقاله اين است :
كه اگر قرار باشد سخنهائى را كه ما مىشنويم از اطراف و جوانب خود و يا مطالبى را كه مطالعه مىكنيم از صفحات و اوراق كتب مشمول قاعدهء : كل حادث مسبوق بمادّة و مدّة باشند كه قطعاً اين چنين است پس وحىهائى كه از ناحيه جبرائيل در زمانهاى مختلف و مكانهاى متفاوت بر نفس رسول خدا مىشده است نيز مشمول همين قاعده خواهد بود و از كجا ما مىتوانيم بين اين دو دسته از نظر شرطيّت مادّى در تحقّق هر دو قسم از ادراك امتياز و تفاوت قائل شويم ؟
خلط صاحب مقاله بين حقيقت وحى و زمان نزول آن
در اينجا از حقّ نگذريم ، با پاسخى كه از طرف بعضى از افراد داده شده