« در برخى از حادثهها ، وقوع آن حادثه حتماً و لاجرم بايد در ظرف مادّه باشد ( مانند حركات و افعالى كه از ما سر مىزند ) و بعضى از پديدهها وقوع آن بايد همراه و ملازم با مادّه باشد نه اينكه در مادّه باشد ، كه براى قسم اوّل مىتوان از صور و تشكّل اجسام نام برد . صورت و شكل يك جسم بدون سبقت مادّه بر آن صورت معنا ندارد و نيز بدون وارد شدن اين صورت در اين مادّه مفهومى نخواهد داشت و براى قسم دوّم مىتوان از نفوس انسانى مثال آورد كه وجود آن نفوس در مادّه نيست ولى همراه با مادّه و در كنار مادّه خواهد بود چنانچه در بحث علم نفس خواهد آمد .
و مادّه با سبقت وجودى خود موجب رجحان وجود نفس بر نبود آن مىشود . زيرا هر چه كه در ذات خود امكان وجود را داشته باشد طبيعتاً نسبت آن چيز به وجود و عدم يكسان است . پس براى فعليّت يافتن يكى از دو طرف مسأله ( وجود ، عدم ) بايد مرجّحى باشد تا آن ممكن الوجود را به آن طرف متمايل كند . زيرا وجود حضرت حقّ وجود فيّاض و دائمالفيض مىباشد .
و به صرف رجحان وجود در ماهيّت ممكن الوجود به واسطه سببى از اسباب ، ممكن الوجود را به لباس تحقّق و تشخّص درخواهد آورد . پس براى شما روشن شد كه مادّه علّت وجود نفس است بر اين تقرير و بدين لحاظ ، نه اينكه تصوّر شود كه علّت مادّى نفس آدمى است و نفس در مادّه حلول و ورود پيدا مىكند . زيرا مادّه را به يكى از اين دو جهت نياز داريم :
اوّل : براى اين است كه حادثه موجود به واسطه مادّه قِوام و عينيّت پيدا كند كه قطعاً در اين قسم ، نفس ناطقه داخل نمىباشد ( زيرا نفس ناطقه قائم به مادّه نيست و عارض بر مادّه نمىشود ، ماهيّت نفس ناطقه ماهيّت مجرّده است نه ماديّه و طبعيّه ، ولى وجود مادّه كه همان جسم و بدن آدمى است موجب تعلّق نفس ناطقه و توجّه آن به بدن مىشود ، و نيز روزى خواهد رسيد كه اين تعلّق و
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 564
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٥٦٤