تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
توجّه و تمايل به واسطه جدائى روح از بدن از بين برود ) . دوّم : به جهت اين است كه وجود يك ماهيّتى به واسطه اين مادّه رجحان وجود يابد ، و بر اين اساس آن مادّه‌اى كه سبب به وجود آمدن نفس ناطقه آدمى مىشود اين نوع از مادّه است نه قسم اوّل . پس مادّه در حقيقت در ارتباط با حوادث براى اين است كه ممكن الوجود را به عرصهء موجوديّت درآورد . خواه به عنوان قوام آن امر ممكن درآيد ، ( چون اشياء خارجى مثل سنگ و چوب و آب ) و خواه به عنوان شرط وجود ممكن ( چون نفس ناطقه انسانى و يا حتّى حيوانات ) . » در اين بيان مرحوم صدرالمتألّهين - قدّس سرّه - وجود مادّه را شرط نزول نفس ناطقه از عالم بالا و تعلّق آن به بدن مىدانند نه اينكه نفس ناطقه وارد بدن شود و داخل آن گردد . حال چه ما نفس ناطقه را حقيقتى و الا بدانيم كه قبل از خلقت ظاهرى انسان در عوالم ربوبى خلق شده بود و سپس به واسطه تشكّل جنين در رحم مادر و رسيدن جنين به مرحلهء كمال به امر خداوند از عالم بالا نزول پيدا مىكند و به طفل تعلّق پيدا مىكند . كه اين تفسير از نفس در حكمت قدماء از فلاسفه چون بوعلى سينا و غيره يافت مىشود . و چه بنابر مسلك صدرالمتألّهين كه نفس را حقيقتى جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء مىداند ، از اين جهت تفاوتى نمىكند . نفس ناطقه آدمى حقيقتى است والاتر از زمان و مكان ، و موجودى است مجرّد كه تدبير و اداره نظام بدن را به عهده گرفته است و آن حقيقت در مراتب ادراك و معرفتش متّكى به بدن و به انتظار بدن نيست ، اشتباهى كه صاحب مقاله نسبت به كلام مرحوم صدرالمتألّهين نموده است و نيز ابهامى كه در كلمات ساير افراد به چشم مىخورد اين است كه اوّلى تصوّر نموده است از آنجا كه وجود نفس ناطقه منوط به سبقت مادّه و جسم است ، پس ناگزير خود نفس نيز بايد