منقار مىگيرند و نمىگذارند حضرت به سمت مسجد حركت كند [ 1 ] همه و همه حكايت از اين مرتبه شعور و معرفت دارد .
باد را بى چشم اگر بينش نداد * فرق چون مىكرد اندر قوم عاد
چون همى دانست مؤمن از عَدو * چون همى دانست مَى را از كدو
آتش نَمرود را گر چشم نيست * با خليلش چون تَجَشُّم كردنيست
گر نبودى نيل را آن نور ديد * از چه قِبطى را ز سِبطى مىگُزيد
گر نه كوه و سنگ با ديدار شُد * پس چرا داوود با او يار شد
اين زمين را گر نبودى چشمِ جان * از چه قارون را فرو خُورد آنچنان
گر نبودى چشمِ دل حَنّانه را * چون بديدى هجر آن فرزانه را
سنگ ريزه گر نبودى ديده وَر * چون گُواهى دادى اندر مُشت دَر
اى خِرَد ، بَركَش تو پَرُّ و بالها * سوره بر خوان زُلزِلَت زِلزالَها
در قيامت اين زمين بر نيك و بَد * كَى ز ناديده گُواهيها دهد
كى تَحَدّث حالها و اخبارها * تُظهِرُ الارضُ لَنا اسرارَها . . . [ 2 ]
عبارت حكيم بوعلى سينا راجع به وجود حيات و ادراك در اجرام سماوى
و بر همين اساس است كه حكيم بوعلى سينا در نمط دهم از اشارات راجع به وجود حيات و ادراك و نفوس ، در اجرام سماوى مطالبى وزين و متين آورده است :
قد علمت فيما سلف أنّ الجزئيات منقوشة فى العالم العقلى ، نقشا على وجه كلّى ثم قد نبَّهتُ لأنّ الأجرام السماويّة لها نفوس ذوات إدراكاتٍ جزئيّة و إرادات جزئيّة تصدر عن رأى جزئىّ و لا مانع لها من تصوّر اللوازم الجزئيّة لحركاتها الجزئيّة من الكائنات عنها فى العالم العنصرىّ . ثمّ إن كان ما يلوحه ضربٌ من
هامش
[ 1 ] - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 212 ؛ بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 238 .
[ 2 ] - مثنوى معنوى ، دفتر چهارم .