چه عجب گر كوه صوفى شد عزيز * جسم موسى از كلوخى بود نيز [ 1 ]
مصاديقى براى شعور و ادراك موجودات عالم
بنابراين ، اينكه ستون حنّانه از فراق رسول خدا ، به ناله در مىآيد [ 6 ] و يا درخت و سنگها به رسول خدا عرض ادب و سلام و اداء شهادت نمودهاند [ 2 ] و يا اينكه همزمان با تسبيح و ذكر مولى أميرالمؤمنين عليه السّلام در و ديوار به ذكر و تسبيح در مىآمدند [ 3 ] و يا اينكه پس از شهادت سيّد الشّهداء عليه السّلام تا سه روز هر سنگى را كه از روى زمين برمىداشتند خون تازه از زير آن نمايان مىشد [ 4 ] و همين مطلب را درباره أميرالمؤمنين عليه السّلام در بيت المقدس گفتهاند [ 5 ] و اينكه مرغابيان هنگام خروج أميرالمؤمنين عليه السّلام دامن او را به
هامش
6 - مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 90 ؛ بحار الأنوار ، ج 17 ، ص 380 ؛ صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 876 : 311 - حدثنا سعيد بن أبى مريم قال حدثنا محمد بن جعفر قال أخبرنى يحيى بن سعيد قال أخبرنى ابن أنس أنه سمع جابر بن عبد الله قال : كان جذع يقوم إليه النّبى صلّى الله عليه [ و آله ] و سلم فلما وضع له المنبر سمعنا للجذع مثل أصوات العشار حتى نزل النّبى صلّى الله عليه [ و آله ] و سلم فوضع يده عليه .
ابن أنس خبر داد كه او از جابر بن عبدالله شنيد كه گفت : تنهء درخت خرمائى بود كه پيغمبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم هنگام سخنرانى بدان تكيه مىدادند و هنگامى كه براى پيامبر خدا منبرى ساخته و قرار دادند و حضرت بر منبر رفته و ايراد سخن كردند ما شنيديم كه از اين تنة درخت خرما صداى نالهاى برخاست به مانند صداى نالهء شتر مادهء حامله تا اينكه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از منبر پائين آمدند و دست خويش را بر آن تنهء درخت خرما نهادند تا او آرام گرفت .
[ 1 ] - همان مصدر .
[ 2 ] - بحار الأنوار ، ج 17 ، ص 373 و ج 41 ، ص 251 ؛ الأمالى ، للطوسى ، ص 283 ، المجلس العاشر ؛ المناقب لإبن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 326 .
[ 3 ] - روضة الشّهداء .
[ 4 ] - كامل الزّيارات ، ص 160 ؛ مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 186 .
[ 5 ] - شرح احقاق الحق ، ج 8 ، ص 763 و ج 11 ، ص 487 و ج 27 ، ص 406 و ج 31 ، ص 416 و 417 .