همچون ساير افراد مشحون به خطاء و لغزش شمارد و كلام او را از حجيّت ساقط كند كجا مىتواند همدم و هممرام و همراز با فردى چون حضرت مولانا گردد و از شهد جام طهورش مشام جان را معطّر و روان عطشان خود را سيراب نمايد . هيهات .
بارى عرفاى الهى و اولياء بالله خود به اين حقيقت معترف هستند كه ادراك حقائق عالى معرفتى بسى والاتر از معارف بشرى و فرهنگى بسيار گستردهتر و غنىتر از فرهنگها و قاموسهاى لغت ملل و طوائف مىطلبد و آن وقايع و حقائق راقيه در قالب لغت و زبان نگنجد چه آن لغت عربى باشد يا غير .
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش [ 1 ]
و به قول عارف و اصل و ولى الهى حضرت ابن فارض مصرى رضوان الله عليه :
1 ) يَقُولُونَ لِى صِفهَا فَأنتَ بِوَصفِها * خَبِيرٌ أجَل عِندِى بِأوْصَافِهَا عِلمٌ
2 ) صَفَاءٌ و لا مَاءٌ و لُطفٌ و لا هَوَى * وَ نُورٌ وَ لا نَارٌ و رُوحٌ و لا جِسْمٌ [ 2 ]
كه شرح ابياتش در فصول مقدّم كتاب بگذشت ، [ 3 ] آن حقيقت كجا در قالب فرهنگها و لغتنامه درآيد و به كدام زبان و بيانى مىتوان از آن سرّ مكتوم و مختوم پرده برداشت و براى مردم بيان كرد . سرّى كه حتّى اباذر را با آن همه مراتب فضل و كمال ياراى شنيدن و معرفت آن نبود و رسول خدايش فرمود : كه اگر ذرّهاى از آنچه در قلب سلمان مىگذرد آگاه گردد يا خود را به كشتن و يا سلمان را به تكفير و خروج از شريعت مىاندازد .
به ياد مىآورم زمانى كه در قم عتبه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه سلام الله
هامش
[ 1 ] - منسوب به شمس تبريزى .
[ 2 ] - ديوان ابن فارض ، قصيدهء ميميّه ، ص 166 و 167 .
[ 3 ] - فصل دوم ، ص 203 .