خود تصريح مىكند كه آن حقيقت در قالب صورت قرار نمىگيرد و اگر بخواهم پرده از اسرار آن موجود مجرّد بردارم قدرت شنيدن و ادراك و هضم آن را ندارى و از عدم فهم صحيح آن پريشان و رنجور مىگردى و در دين و اعتقاد ساده و عاميانه تو خلل پديد آيد و اغتشاش و درهم ريختگى وجودت را فراگيرد و از ادامه راه خويش نيز درمىمانى و همان عقيدت عاميانه و سادهلوحانه خويش را نيز از دست خواهى داد . و لذا ترا به حال خود مىگذارم و به عقائدت نمىپيچم و به تركيب ساختهها و پرداختههاى ذهنت دست نمىزنم چنانچه در داستان مرد روستائى كه شير را به جاى گاو پنداشت مىفرمايد :
روستايى گاو در آخر ببست * شير گاوش خورد و بر جايش نشست
روستايى شد در آخر سوى گاو * گاو را مىجست شب آن كنجكاو
دست مىماليد بر اعضاى شير * پشت و پهلو گاه بالا گاه زير
گفت شير ار روشنى افزون شدى * زهرهاش بدريدى و دل خون شدى
اين چنين گستاخ ز آن مىخاردم * كاو درين شب گاو مىپنداردم
حق همىگويد كه اى مغرور كور * نى ز نامم پاره پاره گشت طور
كه لو انزلنا كتابا للجبل * لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
از من ار كوه احد واقف بدى * پاره گشتى و دلش پر خون شدى
از پدر وز مادر اين بشنيدهاى * لاجرم غافل در اين پيچيدهاى
گر تو بىتقليد از اين واقف شوى * بىنشان از لطف چون هاتف شوى [ 1 ]
اولياى الهى توان سخن با عوام را ندارند
بلى اولياى الهى توان سخن با عوام را ندارند زيرا آنان تختهبند تخيّلات و توهّمات هستند و ياراى كشف اسرار عالم قدس را كى توانند داشت . آن كه كلام پيامبر و دانش او را هم رديف ابوجهل و ابوسفيان پندارد و امام معصوم را
هامش
[ 1 ] - همان مصدر ، دفتر دوم .