براى چنين قوائى به عنوان عرضى لازم امرى ممتنع و محال است ، گرچه همين قوا در مقام نزول به عالم كثرت مىتوانند خود را متمثّل به اشكال و صورتهائى به اراده و خواست و ميل خود درآورند . چنانچه همين جبرائيل در يك زمان خود را به صورتى داراى ششصد بال و در زمان ديگر به صورتى بشرى و در شمايل دحيهء كلبى درمىآورد و در جائى ديگر به صورت ملكى با شش بال و در مورد ديگر با دو بال ؛ درحاليكه همه اينها درست و هيچ كدام اينها نيست ، زيرا جبرائيل وجودى مجرّد از صورت و مادّه است و در هويّت ذات خود و كينونت نفس خود حقيقتى است نوريّه و علميّه كه صورت برنمىدارد و در معراج آن هم در مراتب عاليّه و بالاى آن ديگر پيامبر او را با دو بال نمىبيند بلكه به صورت حقيقتى مجرّد و علمى ادراك مىكند كه همان ماهيّت و هويّت خود اوست . بنابراين مطلبى كه صاحب مقاله به پيامبران و اولياى الهى نسبت مىدهد كه آنان به واسطه تنگناى لغت و كلام و نيز عدم معرفت عوام ، آن معانى عاليه و حقائق راقيه را به صورتى وراى صورت حقيقى خود و به قالبى غير از قالب واقعى خود براى مردم مطرح مىكنند ، صحيح نيست .
بلى بزرگان از اولياى الهى اين حقيقت را كه عالم تجرّد و توحيد و حقائقى كه در آن عوالم در بىكران افق لايتناهاى اسماء و صفات متحقّقاند صورت و شكل ندارند به صراحت بيان كردهاند و هيچگاه نخواستهاند و نخواهند توانست آن حقائق را در قالب هيئت و تختهبند ماهيّت درآورند و به سمع مخاطبين برسانند و لذا حضرت مولانا - قدّس سرّه العزيز - مىفرمايد :
گر بگويد ز آن بلغزد پاى تو * ور نگويد هيچ از آن اى واى تو
ور بگويد در مثال صورتى * بر همان صورت بچسبى اى فتى [ 1 ]
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، دفتر سوم .