ساخت و لوح ضمير و قلب مرا از غير خود پاك نمود و صورت معنا و تجرّد را جايگزين ساخت و حقيقت توحيد را در نفس من بسرشت و رقيقه وحدت را در وجودم مخمّر كرد ، در اينجا ديگر من خواست و سليقه و ارادهاى ندارم تا حقيقتى را واژگون نمايم و واقعيّتى را بر طبق مذاق و سليقه و مصلحت خود تبديل و تحويل نمايم و آموزههاى دينى و معرفتى را بر طبق منافع شخصى و اهواء دنيوى منحرف نمايم ، پس آنچه او بگويد من همان را خواهم گفت و هر چه را نگويد من نخواهم گفت ، اگر امر به سكون كند ساكن مىشوم و اگر امر به حركت و قيام كند برمىخيزم ، اگر گفت بنشين ، مىنشينم و اگر گفت برخيز ، برمىخيزم ، من از خود ديگر اختيار و تصميمى ندارم ، و اختيار و تصميم ، تصميم اوست . پس اين مرتبه از بالاترين مراتب معرفت و تجرّد است كه حضرت حافظ بدان راه يافته است و كه را رسد كه فهم ناقص و بوالفضول خود را در اين عرصه به جولان درآورد و بخواهد ارج و مقدارى براى خواجه شيراز به ميزان خِرَدِ خُرْدِ خود ترسيم نمايد .
اين بيت كلام حافظ معنا و مفهوم همان آيات قرآن را مىدهد كه ساحت پيامبر را از تحريف و تبديل و تغيير مبرّى و منزّه مىشمارد و فقط او را به عنوان يك رسول ، رسولى كه وظيفهاى جز ابلاغ پيام پروردگار عيناً مطابق آنچه از او دريافت نموده است ندارد . و اين است معناى بيت حافظ :
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
و امّا مسأله قوّهء خيال در رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و ميزان دخالت آن در صورتبندى وحى نيز از ديدگاه صاحب مقاله آن طور كه بايد و شايسته است فهميده نشده و بدين سبب در اشتباه تطبيق وحى با واقعيّت خارجى سخن رانده است كه سخت ناموجّه و ناموزون مىنمايد .
در قضيه و حقيقت و كنه وحى چنانچه در فصل مربوط به آن گذشت ،