و انصافاً بايد اين غزل حضرت حافظ را از شاهكارهاى حقائق و رقائق عرفان و سلوك دانست كه چگونه از آن مرتبه قدس و صعود جلال به نزول دركات نفس و شهوات و كثرات رسيديم و از آن مكان رفيع و اوج علوّ به حضيض دنائت درافتاديم و براى تدارك گذشته و جبران مافات بايد فقط و فقط به اين روش و سيره متمسّك شد و راهى جز طريق لقاى او نپيمود و مسيرى جز وصول به عالم عزّ و ربوبى درنورديد .
تفسير صحيح شعر جناب حافظ درباره طوطى مقلّد
بنابراين معناى اين دو بيت حافظ همان غزل مذكور ايشان است و اين نهايت سعى و تلاش و غايت جدّ و جهد براى ورود به حريم انس حضرت حقّ است نه اينكه معناى اين بيت تقليد كوركورانه از اساتيد و پيشكسوتان است كه مورد مذمّت و قدح قرار گرفته است .
پس اين بيت در مقامى است و بيت مولانا در مقامى ديگر و هيچ كدام ربطى به ديگرى ندارند .
اين بيت مىگويد : همچنان كه طوطى را در پس آينه نگه مىدارند و يك يك كلمات و حروف را به او مىآموزند و او بدون كم و زياد كردن از كلمات و تغيير و تبديل آنها به سليقه و فكر خود ، عيناً آنها را از بَر نموده و در نفس خويش نگاه مىدارد و سپس بازگو مىنمايد ، من نيز تمام وجود خود را عارى از انانيّت و انّيّت نمودهام و تمام خواستها و ميلها و رغبتها و شوقها را فداى اراده و خواست و ميل و شوق و رغبت حضرت دوست نمودهام و هيچ اراده و نيّتى ولو به اندازه سر سوزن در وجود خود باقى نگذاردم و همه را دربست به آستان فقر و نياز حضرت محبوب تسليم نمودهام و محبوب چون اين حالت از من بديد مرا به خود نزديك ساخت و در كنار خويش نشانيد و آنچه از حقائق و معارف است به من افاضه نمود و راه و روش را بر اساس رضايت و خشنودى خود به من آموخت و هر فعل و طور پسنديدهاى كه مطلوب او بود مرا بدان آشنا