وفى مَحَبَّتِكَ وَلَهِى و إلَى هَواكَ صَبابَتِى و رِضاكَ بُغيَتِى و رُؤيَتُكَ حاجَتِى و جِوارُكَ طَلَبِى و قُربُكَ غايَة سُؤلِى . . . . [ 1 ]
« پروردگارا ، ما را ملحق كن به آن كسانى كه ضمير و قلب آنان را از محبّت خود مالامال نمودى و از چشمهسار شراب طهورت آنان را سيراب ساختى ، پس به واسطه تو به لذّت مناجات و خلوت با تو دست يافتند و از ناحيه لطف و عنايت تو به بالاترين مراتب غايات و مقاصد خويش نايل شدند . . .
پس به تحقيق همّت و ارادهام فقط به سوى تو منعطف گرديد و شوق و رغبتم به سمت و سوى تو متوجّه شد . پس فقط تو و نه غير تو ، مراد و مطلوب من مىباشى ، و براى تو فقط بيدارى و بىخوابى من است و ملاقات تو روشنى چشم من است و رسيدن به حريم وصل تو آرزوى من است و به سوى تو شوق و تمنّاى من است و در محبّت تو است دلباختگى من . و رسيدن به ديدار تو غرض و هدف من است و خشنودى تو مقصد من است و زيارت تو حاجت و درخواست من است و در كنار تو بودن مطلوب من است و نزديك تو جاى گرفتن نهايت خواهش و سؤال من است . . . . »
اين غزل خواجه دقيقاً همين مفاهيم و حقائق عاليه و راقيه را به صورت شعر بيان مىكند و مىفرمايد كه : من در آرزوى رؤيت جمالش هيچ مطلب و درخواستى جز وصول به لقاء او نمىخواهم و هيچ خواست و ارادهاى جز اراده و مشيّت او براى خود نمىبينم ، طلب من ، طلب اوست ، اراده من ، اراده اوست ، ميل و رغبت من ، ميل و رغبت اوست ، رضا و خشنودى من رضايت و خوشنودى اوست ، خلاصه هيچ حيثيّتى در وجود خود به غير از حيثيّت محبوب نمىيابم و نمىبينم و جز اين نمىخواهم و نمىطلبم .
هامش
[ 1 ] - قسمتى از مناجات المريدين ؛ بحار الأنوار ، ج 91 ، ص 147 .