پاك كن چهره حافظ به سر زلف ز اشك * ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم [ 1 ]
تفسير صحيح شعر جناب حافظ درباره طوطى مقلّد
اين غزل نغز و عالية المضامين حضرت حافظ - رضوان الله عليه - دقيقاً تفسير و معناى همان بيت است كه در غزلى ديگر مىفرمايد :
بارها گفتهام و بار دگر مىگويم * كه من دلشده اين ره نه به خود مىپويم
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم [ 2 ]
در غزلى كه ذكر شد جناب ايشان در مقام تفسير و تبيين مجذوب سالك مىباشند كه نفحات جمال و جلال ربوبى و بارقههاى عالم انوار و بهاء ازلى بر قلب سالك وزيده و تابيده شده است و او را از همه تعيّنات و تعلّقات دنيوى و اخروى رها و آزاد ساخته ، ديگر نه دربند شرائط و جوانب محيط دنيوى و نفسانى مىباشد و نه چشم به نعمات و لذّات اخروى مىدوزد يكسره خيمه و خرگاه خود را از هر دو عالم بركنده و در حريم امن و حرم قدس ربوبى فرود آمده است و جز جمال چهره جانان هيچ مطلب و مطلوبى نمىگزيند و جز رسيدن به لقاء محبوب به هيچ سر و دستارى دل و دين نمىسپارد و به هيچ آستانى پيشانى نمىسايد و نعمتهائى كه افراد عادى به دنبال آن در مقام اطاعت و انقياد پروردگار برآمدهاند از قبيل حور و قصور در مخيّله او خطور نمىنمايد و طبق فرمايش حضرت سجاد عليه السّلام در مناجات مريدين به خداى متعال عرضه مىدارد :
كلام امام سجاد عليه السّلام در شرح حال مجذوب سالك
ومَلأتَ لَهُم ضَمائِرَهُم مِن حُبِّكَ و رَوَّيتَهُم مِن صافِى شِربِكَ فَبِكَ إلَى لَذِيذِ مُناجاتِكَ و صَلُوا و مِنكَ أقصَى مَقاصِدِهِم حَصَّلُوا . . . تا اينكه مىفرمايد : فَقَدِ انقَطَعَت إلَيكَ هِمَّتِى و انصَرَفَت نَحوَكَ رَغبَتِى فَأنتَ لا غَيرُكَ مُرادِى و لَكَ لا لِسِواكَ سَهَرِى و سُهادِى و لِقاؤُكَ قُرَّة عَينِى و وَصلُكَ مُنَى نَفسِى و إلَيكَ شَوقِى
هامش
[ 1 ] - ديوان حافظ ، غزل 362 .
[ 2 ] - همان مصدر ، غزل 366 .