و توليد عسل و طوطى به دنبال تقليد از اعمال و رفتار ديگران و آن را توليد كردن .
و اگر بناست انسان فعل زنبور را از خدا بداند پس بايد فعل طوطى را نيز از خدا بداند و اگر فعل طوطى از جانب خود اوست و به خدا ارتباطى ندارد فعل زنبور نيز چنين خواهد بود و اگر هر دو فعل را به دو طرف انتساب منسوب نمايد اين مىشود توحيد .
حال برگرديم به اشعار حضرت حافظ - قدّس الله سرّه - كه مىفرمايد :
فاش مىگويم و از گفته خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق * كه درين دامگه حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد درين دير خراب آبادم
سايه طوبى و دلجوئى حور و لب حوض * بهواى سر كوى تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت * يا ربّ از مادر گيتى به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق * هر دم آيد غمى از نو به مباركبادم
مىخورد خون دلم مردمك ديده رواست * كه چرا دل به جگر گوشهء مردم دادم