مىشود . و از غير خود به خود اضافه مىكند ، بلكه همه اين كشفيّات علميّه و حضوريّه ظهور و بروز ذات خود اوست كه توسّط پروردگار در او وديعه نهاده شده است . پس چه رسول خدا و چه ساير افراد از ناحيه خودشان يعنى حيثيّت امكان ذاتى چيزى ندارند و در فقر محض و محوضت فقر به سر مىبرند و هر چه از حقائق و كشفيّات عينيّه كه بر آنها اطّلاع مىيابند افاضات علميّه حضرت حقّ است كه در عين ثابت آنها مستقرّ و متمكّن گرديده است .
پس اين كلام محيى الدّين كه مىفرمايد : ولىّ خدا از درخت باطن و شجره ذات خود ميوه برمىدارد و استفاده مىكند كلامى است بسيار بسيار عالى و راقى كه از مثل همچو شخصيّتى مانند او بايد تراوش نمايد . امّا ببينيد كه اين كلام عرشى را اين فرد بىاطّلاع چگونه تفسير و توجيه كرده است و مىگويد :
شخصيّت پيامبر در ميان عرب جاهلى و در عرصه فرهنگ منحطّ و سراپا خرافى آن زمان رشد كرده است و هم او است كه بشرى بودن رسول خدا را به اثبات مىرساند ، همان شخصيّت كشفيّاتش را از درون خود و از عين ثابت خود دريافت مىكند و نيز عين آن كشف ( كشف باطل و خرافى و مطابق با فرهنگ ناصواب آن زمان ) از ناحيه پروردگار آفريده و خلق شده است و هر دو يكى است .
غور در مضامين عالى عرفا را بايد به اهلش سپرد
در اينجا چارهاى ندارم كه عرض كنم : جانم ! اگر سواد نداريد مجبور نيستيد از فصوص الحكم محيى الدين - كتابى كه در اين زمانه كسى كه بتواند به عمق و ژرفاى آن دست يابد كمتر يافت مىشود - نقل عبارت كنيد ؟ و چه نيكو و مناسب است كه غور در اين گونه مضامين را به اهل فن و اطّلاع محوّل كنيد تا ميزان و مرتبت خويش را حفظ نموده و نيز ديگران را به زحمت و دردسر نيندازيد . كجا از كلام محيى الدين شما فهميديد كه خرافات و مزخرفات زمان جاهليّت و آن فرهنگ ضدّ توحيدى و پرستشگرانه خداى متعال و آن زنده به گور كردن دختران و قوام مسايل زندگى و ارتباطات خانوادگى در تعهّد و ارادهء