تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
در اين سنّت و با اين تفسير ، ورود فرشته و ابلاغ وحى و امثال آن حوادثى هستند كه در نفس پيغمبر رخ مىدهند و آنگاه به زبان دينى و تمثيلى چنان بيان مىشوند كه گوئى پرنده‌اى با ششصد بال نزد پيامبر آمده و با او به عربى سخن گفته است . به بيان روشن‌تر ، از نظر صاحب الميزان اينكه خدا فرموده فرشتگان دو بال و سه بال و چهار بال دارند . معنى و تفسير درستش اينست كه پيامبر مىگويد : من آنها را با دو بال و سه بال و چهار بال مىبينم و اين چه فرقى دارد با قول عارفان كه مىگفتند : پيامبر جبرائيل را نازل مىكرد يا جبرائيل همان خود پيامبر بود ؟ حقيقت اينست كه به اقتداى به سنّت فيلسوفان و عارفان ، بايد گفت كه كار پيامبر جز اين نيست . صورت افكندن بر حقائق بىصورت . و اين توانائى ويژه‌اى است كه در خور پيامبران است ( عارفان و شاعران در پى آنان مىآيند و مرتبه نازله آنانند :
پيش و پس بست صف كبريا * پس شعراء آمد پيش انبيا )
امّا فقط صورت بال و پرنده نيست كه مخلوق خيال خلاق پيامبر است . صورت لوح و قلم و عرش و كرسى هم‌چنين است ، آنها هم حقايقى بىصورت‌اند كه بر پيامبر چنين مىنمايند . نار و حور و صراط و ميزان و . . . نيز چنين‌اند . اين صورت‌ها همه از زندگى و محيط مألوف پيامبر وام شده‌اند و حتّى يك صورت ناآشنا در ميان آنها نيست . زبان و كلام و واژه‌ها و جمله‌ها كه جاى خود دارند و ظرف‌هائى بشرى هستند كه مظروف‌هاى وحيانى را در خود جاى مىدهند و همه از خزانه عقل و خيال پيامبر برمىخيزند و معانى بىصورت را در آغوش مىكشند . . . .

اشكالات وارد بر كلام صاحب مقاله در اين باب

ذكر سخنان صاحب مقاله بدين جهت بود كه خوانندهء گرامى به روشنى از زوايا و نكات آشكار و پنهان اين نظريّه مطّلع گردد و در مقام نقض و ابرام نكته مبهم و ناگفته‌اى باقى نماند . و امّا مطلبى را كه در تشبيه وحى به درخت و ثمرهء آن گفته شده است قبلًا به نقد و بطلان آن پرداختيم و اينك به تناسب بحث جبرائيل و كيفيّت نزول آن دوباره توضيحاتى را مىآوريم .