حضرت آية الله به جاى طوطى به نحل و نخل نظر مىكردند تصوير گوياتر و نيكوترى از نسبت وحى با محمّد ( ص ) را در مىيافتند ، طوطى مقلّد كجا و زنبور مولّد كجا ؟
سخن حافظ كجا كه :
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
و سخن مولانا كجا كه :
گيرم اين وحى نبىّ گنجور نيست * هم كم از وحى دل زنبور نيست
چهارم : مبادا گمان كنى پيامبر كه كلام خدا را از جبرائيل مىشنود همانطور بود كه تو كلام پيامبر را مىشنوى يا گمان كنى كه پيامبر مقلّد جبرائيل بود همانطور كه امّت مقلّد پيامبراند . هيهات اين كجا و آن كجا ؟ اينها دو نوع متباينند و تقليد هيچگاه علم اصيل و سماع حقيقى نيست . ( صدرالدين شيرازى ، اسفار اربعه ج 7 ص 9 . موقف هفتم از سفر سوم ) .
همه سخن در اين فرشته وحى است و نوع ارتباطى كه با رسول خدا داشت . از حشويه و حنابله كه بگذريم هيچ يك از فيلسوفان اسلامى از فارابى گرفته تا بوعلى و خواجه نصير و صدرالدّين شيرازى ورود وحى بر پيامبر را بدون وساطت قوهء خيال ممكن ندانستهاند و اگر جبرائيلى بوده ، او هم در قوّه خيال نزد پيامبر مصوّر و حاضر مىشده ، يعنى باز هم خلّاقيّت قوّه خيال بود كه در را به روى جبرائيل مىگشود و به او صورت و صفت مىبخشيد و اگر كارى مىكرد جز اين نبود كه پيامبر را « اعداد » كند تا خود به « علم اصيل » برسد نه اينكه پيامبر چون شاگردى از او بشنود و به مردم باز پس دهد . اينست درك فلسفى از وحى كه البته با درك عاميانه آن فاصلهها دارد . همچون « ميز » فيزيكدانها كه به قول استانلى اونيگتون فيزيكدان انگليسى ، با ميز عامّه فاصلهها دارد . ميز عامّه سخت و صلب و بىرخنه است . امّا همان ميز از چشم فيزيكدانها پر از خلأ است و چيزى است از جنس ابرهاى