حقّ ماند و بس ، او ديگر وجودى از خود ندارد تا وجود بشرى او در كنار وجود الهى پروردگار قرار گيرد و گفته شود كه قرآن كريم هم جنبه بشرى دارد ، چون از دهان و نفس رسول خدا تنازل پيدا نموده است و هم وجود إلهى دارد چون همه از دريچه خواست و مشيّت پروردگار عبور نموده است ، در اينجا فقط يك وجود است و آن وجود پروردگار است كه در اين آينه افاضه و اشراق مىكند ، نه چيز ديگر . و در اينجاست كه كلّ مطلب و تمام قضايا به خدا برمىگردد و اوست كه گاهى مطلبى را القاء مىكند و گاهى نمىكند ، گاهى آيه را بدون ( قل ) بر نفس حضرتش فرود مىآورد و گاهى با كلمه : ( قل ) و امثال آن ، گاهى در وحى تعجيل مىكند و گاهى تأخير ، گاهى وعده مىدهد و گاهى وعيد ، گاهى با شدّت و حدّت سخن مىراند و گاهى با رعونت و عطوفت ، گاهى از جهنّم و آتش انذار مىكند و گاهى به جنّت و نعيم وعده و بشارت ، تمام اين اطوار از جانب حقّ است و نفس رسول خدا صرفاً آينه و منعكس كننده است و همين است امتياز و افتراق رسول الله با ساير مردم .
بر اين اساس رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسأله وحى ، دو جنبهء كاملًا متفاوت و متمايز را در آن واحد حائز است .
دو جنبه كاملًا متفاوت رسول خدا در مسأله وحى
جنبهء اوّل : اطّلاع و آگاهى از حقائق وحيانى كه به اشراق إلهى و إفاضه ربّانى در سرّ و اعماق وجود و قلب او تحقّق يافته و از آن تعبير به لوح محفوظ مىشود ، در اين مرتبه تمامى آنچه به عنوان وحى يا غير وحى از حقائق عالم وجود كه قبل از پيدايش وجود مادّى و عنصرى رسول خدا محقّق شده است در عالم مادّه و شهادت و چه حوادث و حقايقى كه پس از تولّد و ظهور جسمانى به وجود خواهد آمد و چه كلّيّه حقائق مجرّده كه زمان و مكان دخالتى در تحقّق آنها ندارد همه و همه را در آينه نفس خود به صورت وجود جمعى و اجمالى و لفّى حاضر و ثابت مىيابد و بدان مىنگرد و در جنبه دوّم كه مقام نشر و بسط و