اگر همين مأموريّت به ابلاغى كه از جانب خداى متعال براى رسول خدا تنفيذ شده است براى غير او از جمله شعراء و گويندگان و نويسندگان و حكماء مىبود و خدا آنها را مورد خطاب به تبليغ قرار مىداد ديگر نمىتوانستند همان تعبيرى را كه قبل از اين خطاب به كار مىبردند اكنون نيز به كار ببرند ، بلكه در اينجا ديگر آن تعبيرات در معنا و جايگاه حقيقى خود آنها قرار مىگرفت و واقعاً آنها مخاطب به اين تعبيرها مىشدند ، نه به نحوى از عنايت و مجاز ، بنابراين ، خود همين احساس كه رسول خدا مىنمود كه خداوند او را در برخى از موارد صرفاً مجراى نزول مفاهيم و جايگاه هبوط حقائق وحيانى بدون تعبير به : ( قل ) گردانيده است ، و در بعضى از مناسبتها علاوه بر تحقّق آن قسم نخستين ، صورت خطاب به خود گرفته است ، دليل بر اين است كه كيفيّت نزول وحى در اين موارد با موارد قسم اوّل تفاوت دارد و خداى متعال در اين آيات تأكيد بيشترى بر مفهوم آن حقيقت وحيانى دارد .
و اما بنا بر توجيه وحى و تفسير آن چنانچه گذشت ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ديدگاهش به طور كلّى بشرى نيست بلكه صد در صد الهى صرف است و به اندازه يك سر سوزن مدخليّتى در وجود خود نسبت به آن حقائق احساس نمىكند بلكه هر چه هست از اوست ، منه و إليه ، وجود رسول اكرم وجود ظلّى و تبعى است و وجود ظلّى مدخليّتى در افاضه ندارد بلكه به ميزان سعه و ظرفيّت خود از مبدأ فياض به او افاضه مىشود . پس وجود ظلّى حكم آينه را دارد كه صورت و شمايل مقابل در او رؤيت مىگردد و آينه نقش ديگرى در صورتبندى و شكلگيرى صورت ندارد و اگر داشته باشد ديگر آينه نيست . هنر و افتخار رسول خدا همين است كه آينه او دخل و تصرّفى در صورت نمىكند و آن را به دلخواه خود كج و راست نمىنمايد و مطابق با سليقهء خود از كم و كيف او نمىكاهد و بر آن نمىافزايد ، دقيقاً همانطور كه صورت
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 478
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٧٨