تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
وجه مشترك و نقطه تشبيه غفلت ورزيده است ، زيرا تعبيرى چنين در اشعار حكايت از مرتكزات و ذهنيّات متولّده در نفس شاعر و قوّه خيال او مىكند و شاعر اين ذهنيّات را جداى از وجود خويش احساس نمىكند ، و براى وجود خود دو مرتبه و دو حيثيّت معتقد است ، حيثيّت عقل علمى و عقل عملى ، ادراك قلبى و ادراك نفسى ، جنبهء سرّ و جنبهء خيال كه در اين دو مرتبه ، دو شخصيّت و دو شأنيّت در يك وجود در كنار هم قرار گرفته‌اند و يكى بر ديگرى تفوّق دارد و او را مورد امر و نهى قرار مىدهد و از او حساب مىكشد و به او عتاب مىكند چنانچه در مورد نفس لوّامه كه آدمى را به ملامت مىكشاند و نسبت به اطوار و افعال انسان سرزنش و عتاب مىنمايد چنين است و الّا معقول نيست كه يك وجود با حفظ همان حيثيّت و جنبهء وُحدانى خود ، تصورّ دو وجود و دو جنبه را بنمايد ، اين مُحال است . در اين فرض شاعر خود مولّد است و خود متولّد ، خود ذخيره است و خود استخراج كننده ، خود عالم است و خود متعلّم ، خود ناطق است و خود مستمع ، امّا اگر همين شاعر بخواهد پند و اندرز فرد ديگرى را مثلًا استاد خويش و يا رفيق خود و يا نقلى از كتابى را انشاء نمايد ، ديگر نمىتواند اين صورت‌بندى را در خود به وجود آورد و خطابى را كه متوجّه به خود مىگرداند لاجرم از ناحيه غير است نه از ناحيه خود ، اگر استادش او را مورد خطاب قرار دهد و به او دستورى صادر نمايد نمىتواند اين دستور و خطاب را از نفس خود ببيند و اگر چنين ديد دچار كذب و خيانت شده است ، زيرا اين مطلب از او نبوده است ، بنابراين در تمامى اين اشعار ، مسأله با آيات قرآن اختلاف ماهوُى و ذاتى دارد و اصلًا بين آيات و بين اشعار و ساير كلماتى كه اين چنين صادر مىشوند تشابهى وجود ندارد . شما كه در اين آيات معترف به صد در صد الهى بودن اين مفاهيم هستيد و در عين حال صد در صد بشرى بودن آن را قائليد ، بفرمائيد كدام يك از اين دو