تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
شده نمىيابد ؟ كسى كه به واسطه باطن و قلبش بر حقايقى اطّلاع يافته است چگونه با وجود قدرت و ولايت بر نزول جبرائيل بايد به انتظار بنشيند ؟ آيا اين مسأله حكايت از عجز او در فرود آوردن ملك وحى نمىكند ؟ و اگر گفته شود كه جبرائيل به اراده و اذن پروردگار حقائق منطويّه در قلب رسول خدا را در زمان خاصّ به نفس آن حضرت نازل مىكند پس اراده خود آن حضرت در اينجا چه مىشود ؟ و اگر پاسخ داده شود كه اراده حضرت نفس اراده خدا است و خواست خدا در تأخير نزول جبرائيل است ، پس در اين صورت ، حالت انتظار پيامبر ديگر چه معنائى دارد ، مگر خدا هم حالت انتظار دارد ؟ و مگر در اراده ربوبى توقّع و انتظار راه دارد ؟ بنابراين يا بايد گفت كه رسول خدا از نزول جبرائيل خبر ندارد و جبرائيل نه به دستور رسول خدا كه به امر و اذن از ناحيه پروردگار بر قلب آن حضرت نازل مىشود كه اين كلام با ادّعاى ايشان مبنى بر نزول جبرائيل به امر و اجازه رسول خدا منافات خواهد داشت . و يا بايد معتقد گرديد كه حقائق وحيانى در جايگاهى جداى از سرّ و ضمير آن حضرت قرار دارد و رسول خدا به واسطه ملك وحى بر آنها اطّلاع و دسترسى خواهد يافت ، كه در اين فرض ، قضيّه بشرى بودن صد در صد ايشان باطل خواهد گرديد ، زيرا در اين فرض رسول خدا اطّلاعى از كمّ و كيف وحى نخواهد داشت . و براى دريافت آن به انتظار ملك وحى مىنشيند . بارى تمام اين ياوه‌گوئىها و لاطائلات به جهت عدم ادراك صحيح از پديده وحى و قياس حقائق وحيانى با اكتسابات بشرى است و نيز عدم ادراك حقيقى وحدت اراده و تعدّد آن از جنبهء ربوبى و خلقى است كه از طرفى تمامى مفاهيم وحيانى را زائيده نفس خود رسول خدا مىدانند و از طرفى آن را منتسب به خداى متعال مىشمرند و آن هنگام كه در مواجهه با چنين آياتى درمىمانند مىگويند : رسول خدا به انتظار دريافت آن حقائق از فرشته وحى مىنشست و چه