بسا روزها به طول مىانجاميد درحاليكه از ملك وحى خبرى مشاهده نمىشد و رسول خدا پاسخى آماده نداشت كه به پرسشگران عرضه بدارد .
پاسخ به شبهه يكى شدن متكلم و مخاطب در خطابات « قل »
و بر اين قياس پاسخى را كه ايشان در اعتراض به ورود آياتى كه با كلمهء ( قل ) « بگو اى پيامبر ما » ، نازل شدهاند ، دادهاند غير موجّه و فاقد دلالت مىنمايد . زيرا با توجّه به تناقض مذكور جائى براى توجيه اين مسأله باقى نمىماند . حال با صرف نظر از اين تناقض ببينيم اصل اين توجيه نسبت به آيات قرآن جايز است يا خير و آيا واقعاً رسول خدا در مقام تلقّى وحى چنين مىانديشيد ؟ و به خود خطاب مىكرد و از خطاب به خود ديگران را مشمول اين مفاهيم قرار مىداد ؟
توجيهى كه صاحب مقاله در مورد خطاب به خود به عنوان كلماتى چون : ( قل ) « بگو » ذكر كرده است ، در قالب يك بيان شعرى و يا انشاء و مضمون پند و نصيحت و يا نقل داستان و امثال ذلك جارى است و جاى اشكال و ابهامى نمىباشد ، شاعر و انشاءكننده حقيقتى را درون خود به تصوير مىكشد و خود را مخاطب آن مفهوم و حقيقت قرار مىدهد ، تو گوئى كه اين مفهوم نه از درون او ، كه از مرتبهاى بالاتر و افقى دور تر از عرصهء وجودى او نشأت گرفته و اينك او را مورد خطاب و عتاب قرار مىدهد چنانچه در تخلّص شعراء به اسامى و القاب مخصوصه در اواخر غزليّات و قصيدهها اين معنى به چشم مىخورد همچون :
حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان بصدق * بدرقه رهت شود همّت شحنه نجف [ 1 ]
و يا مانند مرحوم علّامه غروى اصفهانى در ديوان اشعارش :
مفتقرا متاب روى از در او به هيچ سوى * زانكه مس وجود را فضّهء او طلا كند [ 2 ]
هامش
[ 1 ] - ديوان حافظ ، بيتى از غزل 304 .
[ 2 ] - ديوان مرحوم حاج شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى ، ص 40 .