ديگرانند . باز هم مولانا جلال الدين نمونه خوبى به دست مىدهد وقتى در خطاب به خود مىگويد :
هين بگو كه ناطقه جو مىكند * تا به قرنى بعد ما آبى رسد
گرچه هر قرنى سخن آرى بود * ليك گفت سالفان يارى بود [ 1 ]
يا در غزلهاى ديوان شمس :
هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود * بگذرد از حدّ جهان بىحدّ و اندازه شود [ 2 ]
و امثال آن ، و اين چه فرقى دارد با قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد ، يا قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَة سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم [ 3 ] ، يا قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمن . [ 4 ]
نقل پاسخ صاحب مقاله به اعتراضات
نقل پاسخ صاحب مقاله به اعتراضات
نمىدانم . . . چه مىانديشند درباره اين آيه كه فَإِنْ كُنْتَ فى شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِك [ 5 ] « اگر شكّ دارى كه قرآن بر تو وحى مىشود از دانشمندان اهل كتاب بپرس . » آيا پيامبر در پيامبريش شكّ داشت ، ارتدكس اسلامى كه چنين نمىانديشد . يا آيه را بايد نوع ديگرى از تفنّنات كلامى و بازىهاى زبانى دانست كه در واقع خطاب به پيامبر نيست ولى جامهء خطاب مستقيم پوشيده است و مضمونش همان است كه در جاى ديگر خطاب به مردم مىگويد : وَ إِنْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، دفتر سوّم .
[ 2 ] - ديوان شمس ، غزليات .
[ 3 ] - سوره آل عمران ( 3 ) صدر آيه 64 .
[ 4 ] - سوره الإسرآء ( 17 ) صدر آيه 110 .
[ 5 ] - سوره يونس ( 10 ) صدر آيه 94 .