تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
توحيد ، خود از آن مبدأ فيّاض اقتناص معارف وحيانى نموده است و آن حقائق را از دريچه ذات مطهّر خود به طهارت اطلاقيّه بر مراتب مادون سرّ و قلب كه همان نفس متعلّق و مرتبط با عالم مادّه و شهادت است تنزّل داده است ، يعنى قلب و سرّ و روح رسول الله خود عيناً و شهوداً و حضوراً به علم حضورى و معرفت وجدانى به تمام مراتب وحى كه همانا وقايع و حقائق خارجيّه است چه به صورت واقعهء عينى مادّى و يا مثالى و يا ملكوتى و لاهوتى و جبروتى احاطه و اشراف حاصل نموده است بدون اينكه از ناحيه فردى صورت آن قضايا و حقائق بر وى خوانده شود و بر مفاد آن الفاظ معرفت سمعى حاصل نمايد ، خود در همه مراتب وحى حضور خارجى داشته است . جائى كه حتّى جبرائيل امين نيز قادر بر ادراك و معرفت او ، كه همان تحمّل وجودى آن واقعه در نفس اوست ، نمىباشد و در اين جايگاه رسول خدا را تنها مىگذارد و مخاطب به خطاب : لِى مَعَ اللهِ وَقتٌ لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ و لا نَبِىٌّ مُرسَلٌ [ 1 ] مىگردد . « من با خداى خود در حضرتى قرار دارم كه در آن حضرت نه ملكى مىتواند حضور يابد و نه پيامبر مرسلى بدين مرتبه رسيده است . » در اين فرض قرآن كريم صد در صد الهى است ، گرچه از نفس رسول الله تراوش نموده است ، زيرا نفس رسول الله ديگر از مرتبه بشريّت خارج شده و به مرتبه ربوبى راه يافته است . و در آنجا ديگر خدا مىماند و بس و از اينجاست كه جبرائيل نيز در آن مرتبه راه نخواهد داشت .

صاحب مقاله كلام عرفاء شامخين را با تفكّر مادّه گرايانه خويش درآميخته است

بارى در اين فرض است كه قضيّه نزول جبرائيل به واسطه نفس رسول الله مطرح مىشود خواه اين نظريّه صحيح باشد يا سقيم . ولى در دو فرض پيشين طرح اين نظريّه معنا و مفهومى نخواهد داشت .
هامش
[ 1 ] - بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 360 .