تا اينجا كه مىگويد :
( قلهاى ) قرآن هم قصهء روشنى دارد ، اين از فنون سخن گفتن است كه گوينده گاه به خود راه را بر هر خطاء و خلافى مىبندد و ساحت قرآن را از هر عيب و شين مصون مىدارد . البتّه در اين فرض تهيّؤ و طهارت و مراتب قُربِ رسول الله ، زمينه و بستر مناسبى براى تلقّى وحى شمرده مىشود و به عبارت ديگر در اين تصوير رسول الله حكم پيك و قرآننامه و خداى متعال نگارنده آن به حساب مىآيند ، ولى پيكى با طهارت و امين كه در ابلاغنامه نهايت امانت و صداقت و درستى را اعمال نموده است ، نه بيش از اين .
در اين صورت دوّم گرچه استناد وحى صرفاً به خداى متعال خواهد بود و از ناحيه بشرى هيچ دخل و تصرّفى در آن راه نخواهد داشت ، چنانچه در تصوير اوّل چنين مىنمود ، و رسول خدا در اين تصوير صرفاً فردى شايسته و منزّه و همچون آينهاى صاف و بىغلّ و غشّ كه دقيقاً و كاملًا ، صورتهاى منعكسه در خود را بدون تغيير و تبديل براى مخاطب برملا مىسازد ، مىباشد . و بدين جهت است كه در اين آينه از ساير آينهها امتياز و افتراق پيدا مىشود و صورتهاى منتقشه در اين آينه مىتوانند حجّت و دليل بسوى واقع قرار گيرند و آينههاى ديگر چنين ارائه و ابلاغى را ندارند و تراوشات معانى از آنها فاقد ارزش و اعتبار علمى مىباشد ، ولى بايد اعتراف نمود كه در اين فرض باز حقيقت وحيانى و كيفيّت ارتباط آن با نفس ولى خدا آنطور كه بايد و شايد جايگاه حقيقى خود را باز نيافته است ، و صورتى عامّه پسند و به دور از دغدغه و تشويش نقد و اشكال به خود گرفته است . چنانچه عامّه مردم در فهم و معرفت پديده رسالت و پيامبران الهى چنين مىپندارند و بر اين روش معتقد مىباشند .
در اين تصوير پديدهء وحى همچون كلمات و عباراتى است كه از ناحيهء انسان بر سمع و ادراك طوطى القاء مىشود و او همان كلمات و الفاظ را بدون كم و زياد در نفس خود حفظ و ذخيره مىسازد و در وقت ديگر آن را ابراز
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 462
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٦٢