و يابسى را به هم مىبافيم و به طرف تحويل مىدهيم ولى رسول خدا اين گونه نيست ، وجودش صدق محض است ، صفاء محض است ، خلوص محض است ، او براى خود شأنى و مقامى احساس نمىكند تا نگران به خطر افتادن آن باشد لذا وقتى كه احساس مىكند كه اراده الهى بر تأخير پاسخ است صراحتاً به آنها مىگويد : بايد در انتظار وحى از ناحيه پروردگار بنشيند ، حال سؤال اين است :
كه مگر خداى متعال نسبت به پاسخ مشركين عاجز بود تا نزول جبرائيلش را به تأخير انداخت ؟ و آن را موكول به فرصتى ديگر نمود ؟ پس اگر مصلحت ، در تأخير باشد چرا ما تأخير در پاسخ را بايد دليل بر جهل و عدم اطّلاع رسول خدا از قضيّه ذوالقرنين و روح بدانيم ؟ و شما كه تفسير و فهم اجماع مفسّران را دليل بر جهالت رسول خدا مىدانيد در كجاى اين آيات سخن از عدم اطّلاع و بىخبرى رسول خدا به ميان آمده است ؟
و مگر فهم مفسّران براى ما حجّت است و كلام آنان چون كلام معصوم عليهالسّلام مىباشد ؟ در مسأله حجيّت اجماع بر فرض حجيّت ، محسوس و منقول آن مورد بحث است نه حدس آن ، چه رسد به عدم حجيّت ، چنانچه اين مطلب را در رساله عدم حجيّت اجماع به اثبات رساندهايم . والله العالم .
عدم منافات اراده حضرت حق و پيامبر اكرم در نزول جبرئيل
بنابراين هيچ كدام از دو قضيّه فوق و بالتّبع آيات مربوط به آنها دلالت بر عدم اطّلاع رسول خدا از حقائق وحيانى پيش از نزول جبرائيل ندارند و نيز دلالتى بر عدم نزول جبرائيل توسّط رسول خدا نخواهند داشت و در اين راستا دلالتى بر منافات اراده پروردگار بر نزول جبرائيل و اراده رسول خدا بر آن نمىتوانند داشته باشند . و در اين مورد نظر خوانندگان محترم را به مطالعه توحيد افعالى قسمت اوّل كتاب ، بخش كيفيّت قبض روح پروردگار كه در برخى از آيات آمده است و نيز قبض روح ملك الموت در برخى ديگر و همچنين قبض روح ملائكه مقرّب در پارهاى از آيات ديگر جلب مىكنم .