بنابراين استناد آيات قرآن به پروردگار بر اساس توحيد افعالى و احتمال وجود خطاء در پارهاى از آنها به جهت صدور آن از نفس پيامبر اكرم جمع بين متناقضين مىباشد . بدين لحاظ در محدودهء اين نظريّه بايد يكى از اين سه راه را انتخاب كنيم :
پذيرش يكى از سه طريق در محدودهء نظريه صاحب مقاله
يكم : بايد مسأله بشرى بودن آيات قرآن را پذيرفت و در نتيجه ورود خطاء و بطلان نسبت به آيات را قبول نمود كه در اين صورت انتساب بطلان و اشتباه به خداى متعال معلوم است كه چه جايگاهى دارد . در اين تصوير قرآن كريم به طور كلّى از دائرهء فعل ربوبى و نزول آن بر قلب رسول الله خارج گشته و هيچ ارتباطى با عوالم غيب نخواهد داشت .
دوّم : به طور كلّى و دربست تمامى آيات بدون يك حرف كم و زياد مستند به فعل پروردگار مىباشد و رسول خدا هيچ نقشى در تنزيل آن ايفا نكرده است بلكه تماماً توسّط جبرائيل امين بر نفس آن حضرت افاضه گرديده است و رسول خدا حكم ظرف ، و آيات حكم مظروف را در اين فرض خواهند داشت . و صد البته كه نزول آيات از مصدر وحى كه ذات پروردگار و اسماء و صفات كلّيّه اوست مىباشند . و حروف بر نفس رسول خدا كه مرتبه نازلهء از مراتب روحى و وجودى اوست افاضه مىگردند و رسول خدا آن كلمات و حروف را در ذهن خود ثبت و ضبط نموده به مخاطبين القاء مىكند و در اين صورت است كه كيفيّت آيات قرآن با ساير كلمات و سخنان و خطبههاى صادره از آن حضرت متفاوت مىشود و آثارى بر آن مترتّب مىشود كه بر ساير از كلمات آن حضرت مترتّب نمىشود .
قرآن نزول وحى را فقط به مشيّت و خواست خدا منوط دانسته است
و امّا اينكه از بعضى شنيده شده است نزول جبرائيل به اين كيفيّت از بزرگان نرسيده است بيشتر به عدم العلم نزديكتر است تا علم به عدم و اينجانب از بعضى از فضلا شنيده بودم كه چنين تعبيرى از بزرگان سر مىزده است ، و هيچ قبل و بعدى هم نداشته است .