هيچ عيب و نقصى بر او مترتّب نيست ، در اين صورت چگونه حكم به بطلان و مخالفت آيات با كشفيّات علمى نموده آنان را بر فرهنگ و سنّت زمان پيامبر حمل مىنمائيد ؟
اين خلط و اشتباه بين انتاج درختان و بين فعل آدميان موجب بروز اين اشتباه عظيم و خطاء فاحش گرديده است و حكم به خطاء در آيات قرآن شده است . اگر روزى برسد كه درخت آلبالو به جاى آلبالو پرتقال ثمر دهد ما اين نتيجه را از درخت و اختيار او نمىدانيم بلكه از تغيير اوضاع جوّى و بالمَآل اراده حقّ مىپنداريم و مدح و قدحى بر درخت وارد نمىنمائيم و نمىگوئيم : اين گونه ثمر دادن اشتباه است و خطاء . و اگر آن را خطاء بپنداريم آن خطاء را به خداوند نسبت مىدهيم و دامن حرمت درخت را از اين عيب و نقص منزّه و مبرّى مىشمريم ، پس چرا اين گونه درباره آيات قرآن كه علم به بطلان و خطاء آن داريم قضاوت نمىكنيم ؟ و خطاء را به خداوند نسبت نمىدهيم ؟ اين يك بام و دو هوا چرا ؟
از اينجا به خوبى روشن مىشود كه گوينده اين توهّمات اصلًا خود به تبعات و توالى مفاسد اين ياوهها پى نبرده است و سخن بر سبيل هزل و عبث رانده است . و امّا كلام و سخن نغز خواجه شيراز كه فرمود :
پير ما گفت خطاء بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد [ 1 ]
خطاب به جنبهء اوّل از دو جنبه يعنى حيثيّت ربوبى حوادث در عالم است نه به جنبه خلقى و بشرى آنها كه چه بسا ممكن است ناشى از عدم علم و يا از روى هوى و هوس سر زده باشند .
هامش
[ 1 ] - ديوان حافظ ، بيتى از غزل 167 .