و فقط لطف و افاضه حقّ است كه يكى را اشرف خلائق مىگرداند و ديگرى را ذرّهاى معلّق و موجودى ناچيز و نامقدار .
و لكن مسأله دربارهء وجود حضرت حقّ از نقطه نظر احتياج به علّت و افاضه نور وجود ، متفاوت است . وجود حضرت حقّ ، وجود بحت و بسيط است و حقيقت آن ، حقيقت صِرافت و بدون حدّ و مرز است ، و هويّت او ، هويّت اطلاقى است ، و موجودى كه ذات او متّصف به اطلاق و عدم تقيّد و تحدّد باشد داراى غناى ذاتى است كه از لوازم لا ينفك وجوب ذاتى است . و اين وجوب فى حدّ نفسه طارد عدم و نقص و خلأ و بطلان از هويّت خويش مىباشد و اختلاف بين موجودات امكانيّه و موجوديّت پروردگار فقط در همين جا است ، نه در حقيقت وجود . زيرا وجود يك حقيقت واحده بيش نيست و آن حقيقت ماهيّتى ندارد كه انواع آن داراى ماهيات مختلفه باشند ، ماهيّت وجود ، نفس هويّت وجود است نه چيز ديگر .
بنابراين تمام آنچه در عالم وجود متحقّق است ، مستند به اصل و ريشه و مبدأ آن يعنى حضرت حقّ جلّ و علا است ، و خارج از آن مبدأ حقيقتى ماوراى آن نمىباشد تا بدان منتسب گردد ، گرچه موجودات داراى انواع مختلف و اصناف گوناگون و مصاديق متفاوتى از ماهيات مىباشند .
به عبارت ديگر سفيدى در عالم وجود به همان اندازه به پروردگار منتسب است كه سياهى و يا قرمزى . تلخى و شورى به همان مقدار از ربط با خداى متعال بهرهمند است كه شيرينى و ترشى ، و بر همين قياس .
مطلب را دقيقتر و عميقتر مىنمائيم ، ملائكه و ارواح مقدّسه به همان ميزان به وجود حضرت حقّ متدلّى و متّكى مىباشند كه عالم مادّه و خاك . انسان در ارتباط با مبدأ هستى به همان مقدار مشمول ربط و استناد است كه حيوانات و جمادات . و بر اين اساس مؤمن و كافر ، صالح و طالح ، كوچك و بزرگ . ذرّه و كهكشان و همه و همه مستند به وجود بارى تعالى و مظهرى از مظاهر او
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 448
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٤٨