تعلّق آنها به عالم قدس بيشتر محسوس بوده است . مثلًا آيه : أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَق [ 1 ] را مصداق چنين حالت و شخصيّتى مىيابد .
و در برخى از احوال به واسطه ورود خاطرات مملّه و واردات قلبيّه كثرتيّه و تبدّل حالات درونى و ارتباط با مردم و نزاعها و تخاصمات ، نفس آن حضرت خسته و مكدّر و ملول و بىحوصله مىگرديده است و در چنين حالتى به واسطه عدم اتّصال با مبدأ أعلى و غلبهء حيثيّت و جنبهء بشرى كه همان تأثّر از تخيّلات و توهمّات و ناراحتىها و بىحوصلگىها است طبعاً آيه و كلامى كه از آن حضرت صادر مىگشته است كه در واقع جبرائيل باز آن را بدين صورت بر نفس آن حضرت نازل و جارى مىساخته است ، رنگ و بوى كلام عادى و طبيعى بشرى را مىداده است .
در اينجاست كه ما دو نوع بلاغت و مرتبه مفهومى در آيات قرآن پيدا مىكنيم ، يكى آيات در مرتبهاى بسيار و الا و عرشى چون آيهاى كه ذكر شده و ديگر آياتى چون : تَبَّتْ يَدا أَبى لَهَبٍ وَ تَب [ 2 ] كه در پائينترين درجه از فصاحت و ادب كه حتّى افراد عادى نيز مىتوانند آن را بر زبان بياورند و اين اشتباهاتى كه در قرآن كريم وجود دارد و با علم و كشفيّات امروزه همخوانى ندارد ناشى از اين حال رسول الله است .
پس هر جا كه اتّصال رسول خدا با عالم ربوبى به نحو تامّ بوده است ، آيات صحيح و ناشى از مقام ربوبى و هر جا كه اتّصال ناقص و جنبه بشرى غلبه داشته است ، آيات مطابق فهم و فرهنگ زمان خود حضرت و طبعاً نيز غلط و
هامش
[ 1 ] - سوره الحديد ( 57 ) آيه 16 .
[ 2 ] - سوره المسد ( 111 ) آيه 1 .