مىشود و روح و جان قرآن در بين نفوس به خصوص جوانان و نونهالان كه به رنگ تعلّق كمتر آغشته و آلوده شدهاند نفوذ و رسوخ پيدا مىكند و مشام آنان را با عطر و شميم نفحات قدسى ، معطّر و خوشبو و طربناك مىنمايد ، و اميد استفاضه و استناره از بركات و نعمات الهيّه را از اين سِفْر قويم و طغراى وجود در دلها زنده مىگرداند كه اين خود بشارتى است بس عظيم كه روح و حقيقت قرآن ، بدون واسطه و دخل و تصرّفات اين و آن ، مستقيماً بر قلوب مستعدّين نازل و آنان را از ينبوع حيات و چشمه فيض فيوضات حقّ سير و سيراب مىگرداند .
كلام سراسر تناقض آقاى سروش
و امّا سخن ايشان كه مىگويد :
غرض از خطاء همان مطالبى است كه از ديدگاه بشرى خطاء محسوب مىشوند يعنى ناسازگار با يافتههاى علمى بشر ، نه در قرآن آمده است كه خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته ، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادّعائى كرده .
در اين جملهء سراسر تناقض بايد انديشيد : كدام آيه از آيات قرآن بر خلاف علم و كشف جديد آمده است ؟ و اگر منظور از خطاء ، خطاء در ديدگاه بشر است ، نه در واقع ، زيرا ممكن است بشر در اين كشف به اشتباه رفته باشد و واقع امر چيز ديگرى باشد ، پس چرا بايد به طور قطع و يقين گفت : چه اشكالى دارد كه برخى از آيات قرآن با كشفيّات جديد و علم روز در تعارض باشد و كفّه به نفع علم جديد بايد بچرخد ؟ ! و آيات را بايد حمل بر مفاهيم ابتدائى زمان نزول وحى نمود و از معانى انطباقى و مفاهيم حقيقى آن صرف نظر كرد ؟ !
هيچ آيهاى از آيات الهى بر خلاف كشفيات جديد نمىباشد
و اينكه گفته شده است در قرآن كجا آمده كه خداوند همه چيز را به پيامبر آموخت ؛ مگر آنچه در قرآن آمده است آموزهء خدا نيست ؟ پس چرا شما مىگوئيد : اشتباه است ؟ اگر شما قبول مىكنيد كه آنچه در قرآن است صحيح و صادق و منطبق با حقيقت است ولى تمام حقيقت نيست و بسيار مواردى وجود