بدون آن حتّى از سقف منزل عبور نخواهد كرد . و طُرفه اينكه برخى ، اصلًا حجيّت آيات و مفاهيم قرآن كريم را براى ساير افراد از مخاطبين در زمان رسول خدا انكار كردهاند و حجيّت آن را مخصوص كسانى مىدانند كه در زمان نزول وحى در كنار رسول خدا و در مجلس آن حضرت حضور داشتهاند . و به اصطلاح حجيّت ظواهر كتاب مخصوص به مشافهين بالخطاب است و كسانى كه در زمان نزول قرآن در خدمت رسول خدا نبودند و در ساير بلاد سكنى داشتند و نيز افرادى كه پس از نزول قرآن ديده به جهان گشودهاند از اين سفره انعام الهى محروم مىباشند و صرفاً به عنوان استحباب بر اساس روايات مأثوره بايد به قرآن توجّه نمايند .
آيات الهى مخصوص مشافهين به خطاب نمىباشد
آيا اين مطلب دربارهء ائمه عليهمالسّلام نيز كه حدود سه قرن پس از نزول قرآن از اين كتاب آسمانى و وحيانى استفاده و استناره مىنمودند ، صادق است ؟ و آيا اين آيات به واسطه عدم حضور آنان از حجيّت ساقط شده است ؟ و اگر گفته شود مسأله امام به واسطه اطّلاع و معرفت به وحى از ساير افراد جدا است ، پس چرا ائمه عليهمالسّلام اين مطلب را به شيعيان تذكّر ندادند و بالعكس همه را به قرائت و تلاوت و تدبّر و تأمّل در مفاهيم و معانى قرآن تشويق مىنمودند ؟
آيا اين همه تأكيدات درباره تدبّر و تأمّل و تفكّر در قرآن از رسول خدا و ساير معصومين عليهمالسّلام فقط مربوط به كسانى است كه مخاطب به وحى بودهاند ، و ظنّ در ظواهر كتاب در حقّ آنان فقط حجّت باشد و بس ؟
و اين است عاقبت عدم تلاوت و قرائت و تدبّر در قرآن كه آدمى را به اينجا مىرساند كه حجيّت آيات را دربارهء ساير اقوام پس از نزول وحى مورد شك و ترديد قرار مىدهد و معجزه عالم بشريّت را از هستى و حيات ساقط مىگرداند و آن را تبديل به اوراقى كه حاوى داستان و پند و عبرت و برخى از احكام ، آن هم در حقّ مسلمين صدر اسلام و بس ، مىنمايد .