جريان استصحاب مقتضيات و لحاظهاى مختلف و متمايزى را مدّ نظر قرار مىدهند . چنانچه اين مسأله در مورد شهادت شهود و استصحاب شرائط شهادت كاملًا محرز مىباشد .
حال بنگريد ، در صورتى كه مجتهد به واسطه كهولت سنّ و عارضه نسيان و بيمارىهاى مختلف كه موجب حصر و محدوديّت او در ارتباط با مدارك و مبانى اجتهاد گردد چگونه كلام و فتواى او از درجه حجيّت ساقط و عمل بدان حرام و موجب بطلان خواهد شد ، چگونه اين فتوا پس از مرگ و انقطاع عمر و بطلان احاطه و تسلّط و حضور ذهن بر قواعد و وجود ملكه استنباط به حجيّت و بقاء خود ادامه خواهد داد ؟ !
مگر فتواى مجتهد ، كلام معصوم است كه از حجيّت و اقتضاى ذاتيّه برخوردار باشد ؟ و اگر گفته شود كه حجيّت فتواى او ناشى از اعطاء و اعتبار شارع است و آن حجيّت به واسطه استصحاب پس از مرگ نيز از متانت و قوام لازم برخوردار است ، پاسخ اين است كه اعطاء حجيّت به فتواى مجتهد بر اساس وجود و بقاء ملكه استنباط است ، و ملكه استنباط در دو نقطه وجود و عدم تابع حيات و ممات مجتهد است ، زيرا ملكه استنباط قائم به نفس مجتهد حىّ است و با وفات او نفس ديگر بقائى در اين دنيا ندارد كه واجد ملكه استنباط باشد يا نباشد و عمل مقلّد كه در زمان حيات مجتهد قائم به وجود ملكه استنباط مجتهد بود اينك بدون پشتوانه صحّت و اعتبار شرعى و امضاء از ناحيه شارع خواهد بود و از اين جهت نيز اجراء استصحاب در صحّت عمل مقلّد نيز ممنوع و باطل خواهد شد .
از اينجا است كه بسيارى از فقهاء عظام بر بطلان تقليد از فقيه و مجتهد ميّت فتوا دادهاند و به درستى هم فتوا دادهاند .
فرق بين امام معصوم و بين فقيه
فرق بين امام معصوم و بين فقيه در اين است كه كلام امام معصوم تا روز