عليهالسّلام هر دو به يك ميزان مورد قبول و استناد مىباشند گرچه در دو زمان متفاوت بودند . در اينجا موضوع حجيّت كلام معصوم عليهالسّلام ، استناد كلام به نفس قدسى و معصوم است و در اين صورت ديگر عوارض شخصيّه و جانبى چون خصوصيّات فرديّه و مكان و زمان تأثيرى در نفوذ كلمه نخواهند داشت .
اما اين مسأله در مورد ساير افراد صدق نمىكند گرچه از مقام تقوى و صلاح به نحو شايسته و مطلوبى برخوردار بوده و در زمان خويش معتمد و موثوق باشند .
فتواى يك فقيه اعلم از نقطه نظر اتقان و صحت با كلام امام معصوم عليهالسّلام فاصله دارد . گرچه او از حديث و روايت و سنّت و سيره معصوم استخراج و استنتاج مىكند ولى اين استنتاج و اجتهاد مبتنى بر فهم بشرى او است نه بر اتّصال نفس و ضمير او به عالم قدس و حريم عصمت .
حجّيّت فتواى مجتهد حجّيّت مؤبّد نمىباشد
حجيّت فتواى فقيه گرچه بر اساس حجيّت تنزيليّه نه ذاتيّه براى مقلّدين او موجب عمل بر طبق رأى و فتوا مىگردد و لكن اين حجيّت ، حجيّت مؤبّد و جاودانه نيست بلكه مشروط و منوط به حيات علمى و نشاط تحقيقى فقيه و مجتهد است ، حتّى حيات ظاهرى بدون لحاظ تسلّط و احاطه بر مبانى ، مقتضى سريان حجيّت در فتواى او نمىباشد . مقلّد در مقام تقليد بايد علم به احاطه و قدرت اجتهادى مجتهد و تضلّع او بر قواعد و مدارك و استدلال داشته باشد و الّا تقليد او دچار اشكال و بطلان خواهد شد . و جريان استصحاب ملكه اجتهاد كه مسبوق به تهيّؤ و استعداد فعلى در ازمنه گذشته است در صورت شك و شبهه جدّى در وجود و بقاء آن ، جارى نمىشود ، گرچه بسيارى قايل به جريان در اين موارد به صرف : لا تَنْقُض اليَقِينَ بِالشَّكِ بَلِ انْقُضْهُ بِيَقِينٍ ءآخَرَ شدهاند ، ولى بايد توجّه داشت كه اصل استصحاب يك اصل اعتبارى شرعى بدون انتساب به يك سيره و سنّت عرفيّه و عقلائيّه نيست و عرف و عقلاء در موارد متفاوته نسبت به