امّا نكتهاى كه در كلام مرحوم علّامه طباطبائى به نظر مىرسد اين است كه :
نكته مورد لحاظ در كلام مرحوم علامه طباطبائى رحمة الله عليه
ايشان مجموع اين آيات را از باب تمثيل ذكر كردهاند نه يك واقعيّت مطابَق عينى خارجى و البته در اين فرض ديگر از ستاره و شهاب و حركت شياطين و زدودن آنها و منع از ورود به سماوات همان معناى ظاهرى و محكىّ لغوى و عرفى استفاده نمىشود بلكه به يك واقعيّت معنوى و غير مادّى كه احاطه و هيمنهء ملائكه بر آسمانهاى عالم معنا است حمل خواهد شد ، و در اين صورت ديگر اين لغات و كلمات در معناى حقيقى خود استعمال نشدهاند و به نوعى استعاره و عنايت در معناى مجازى به كار رفتهاند . و البته استعمال الفاظ در معانى و مصاديق مجازى ، امرى است عادى و چه بسا شيرين و جاذب .
و لكن با تدبّر در مفاد آيات و جملات ، قبول اين نظريّه بسيار بعيد مىنمايد ، زيرا بر فرض كه در قسمتى از آيات كه همان ، زدودن شياطين و مانع شدن ملائكه است به وسيله شهابهاى آسمانى بتوانيم اين مطلب را قبول كنيم چنانچه در عرف گفته مىشود : فلانى به تير غيب مبتلا شد يا فلانى به شهاب غيبى زده شد ، امّا در ساير قسمتهاى آيات مطلب اين چنين نيست . چطور ممكن است ما معناى آسمان و ستارگان را مجاز و تمثيل بدانيم ؟ و چگونه معناى زينت بخشى آنها را حمل بر تمثيل از جذبات و نفحات عالم معنا نمائيم ؟ درحاليكه سياق در همه فقرات آيات يكى است و يك واقعيّت در اين آيات تعقيب مىشود . بنابراين يا بايد از اوّل تمام آيات را حمل بر تمثيل نمائيم كه قطعاً اين مطلب مورد نظر خود مرحوم علّامه نيز نمىباشد ، و يا اينكه از حملِ قسمت زدودن شياطين به وسيله شهاب بر تمثيل خوددارى نمائيم . زيرا وحدت سياق در همه اين آيات و فقرات مانع از تجزيه و تقسيم آنها خواهد شد .
مضافاً به اينكه در تمثيل متكلّم بايد به نحوى از آن سخن بياورد كه