معرفتى را نيز مقهور سلطه و اختيار خود نمايد ؟ علم و انكشاف بشرى فقط توانسته است شباهت جسمى و مادّى بين اين دو موجود را به اثبات برساند اما آيا توانسته است منطقاً بين اين دو موجود حلقه رابط و واسطه برقرار نمايد ؟ در اينجا مشاهده مىكنيم كه ديگر علم توان اثبات چنين رابطهاى را ندارد و از عهدهء او برنمىآيد و انجام اين مهمّ را به عرصه ديگرى از عرصههاى شناخت و معرفت مىسپارد . آن مقدار كه در توان علم است اثبات مشابهت است و اما اينكه اين موجود فعلى منتسب به آن موجود و نسل قبلى است ، ديگر از عهدهء او خارج است .
چه بسا ممكن است نسل قبلى به واسطهء عوارض و سوانحى به كلّى انقراض يافته و خداوند متعال دوباره نسلى نو با نفس و روحيّات و ملكات و صفات مخصوصهاى خلقت فرموده است . چنانچه توضيح اين مطلب در فصلهاى پيشين گذشت .
بنابراين ديگر علم منافات و تعارض و تناقض با وحى پيدا نمىنمايد و هر دو در دو مقام مختلف به اثبات دو موضوع مختلف در دو عرصهء مختلف مىپردازند و كارى به كار هم ندارند . بنابراين ما هيچ نيازى به انتظار كشفيّات علمى نمىبينيم . و به قول مولانا :
پشه كى داند كه اين باغ از كى است
در بهاران زاد و مرگش در دى است [ 1 ] اين كشفهاى علمى با اين محدوديّت در توان و قابليّت بشر كجا مىتواند از رازها و اسرار عالم خلقت پرده برگيرد و مگر ما چقدر عمر مىكنيم كه به انتظار اين كشفها بنشينيم و دين و ايمان خود را در گرو اين انكشافات و بروزها بگذاريم . و مگر گذشتگان ما چه گناهى كرده بودند كه از اين كشفيّات محروم بودند ؟ و آيا قرآن فقط مربوط به دورهء رنسانس علمى و زمان شكافت اتم
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، دفتر دوّم .