خويش صادق و راست و صحيح مىباشند ولى در قضاياى ديگر كلام و كلمه از آنجا كه بر خلاف معناى لغوى و محاورهاى خود مىباشند ، كذب و دروغ و مطرود و محكوم خواهند بود . و قياس مسأله مجاز و استعاره با قضايا و تمثيلهائى كه ذكر شد بدون ارائه قرينهء بر خلاف قياس است باطل و خارج از عرف محاوره و سيره و شيوهء اجتماعى .
و از اينجا درمىيابيم اينكه گفته مىشود : چرا خداوند در قرآن از الفاظ مجازيّه براى تبيين مراد خويش بهره برده است ؟ و مگر نمىتوانست كلمات را به صورت دلالت انطباقيّه و صريح بيان كند ، سخنى است بسيار سخيف و ناروا . زيرا همچنان كه متكلّم در بعضى از موارد و مواقع تأديه مراد را با الفاظى صريح و روشن و بدون پرده و ابهام انجام مىدهد ، در برخى از مواقع به جهت لطافت و ظرافت و بلاغت و حلاوتى كه در تأديه مراد به كيفيّتى ديگر است به آن مبادرت مىورزد . و هر دو طريق هر كدام در جاى خود و موقعيّت خاصّ خود حائز اهميّت است ، و چه بسا اداء مقصود به صورت صريح در بعضى از موارد ، خلاف ادب و به دور از روش پسنديدهء عقلائيه باشد . مثلًا در مسأله تيمّم در صورت فقد آب آيه شريفه مىفرمايد :
أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّبا . . . [ 1 ]
« اگر يكى از شما از قضاء حاجت فارغ گشت يا اينكه با زنان آميزش نموديد و آب در اختيارتان نبود ، پس بايد با خاك پاكيزه تيمّم نمائيد . . . »
در اين آيه شريفه از قضاء حاجت به مكان پست و مسطّح تعبير شده است و اكنون نيز كه به آن غائط گفته مىشود بدين جهت است و يا از نزديكى با
هامش
[ 1 ] - سوره النّسآء ( 4 ) قسمتى از آيه 43 ؛ سوره المآئدة ( 5 ) قسمتى از آيه 6 .