مدركات و قطعيّات و ظنّيات وجود دارد و مطابق با همان ارتكاز به آنها ترتيب اثر داده است .
و مگر با همان روش و سيره به سخنان و نوشتار شما توجّه نمىشود ؟ آيا مضامين قطعيّه در زمان گذشته با زمان حال فرق كرده است ؟ و يا نصوص و ظواهر به واسطهء مرور زمان جاى خود را عوض كردهاند ؟ و يا برداشت يقينى به جاى برداشت حدسى نشسته است ؟ و آيا قوانين محاوره و گفتگو و ديالوگ تفهيم و تفهّم دگرگون شده است ؟ كه اگر چنين است حتّى برداشت مفاهيم از گفتار خود شما نيز ناممكن خواهد بود زيرا آن هم مشمول همين تغيير و تحوّل است .
بنابراين اگر مقصود شما از سنّتى بودن روايات ، قدمت آنها است و بدين لحاظ قابل اعتماد و تمسّك نيست ، كه اين سخن در نهايت سخافت و عبثيّت است ، زيرا بسيارى از آثار و كتب چه در بين مسلمين و چه در بين ساير اديان همه در زمانهاى گذشته تدوين شده است و محقّق چارهاى جز مراجعه بدانها را ندارد و در غير اين صورت ارتباط و ريسمان بين نسل امروز و نسلهاى گذشته به كلّى منقطع خواهد شد .
و اگر مقصود روش ادراك مفاهيم بر اساس ضوابط و قواعد محاورهاى است كه ديدگاه و فهم عرفى حاكم در زمان گذشته نسبت به آثار و احاديث را به وجود آورده است ، اين نيز بسيار سستبنيان و بىپايه است ، زيرا همان روش و قانون و قاعده امروزه موجود است و بر همان اساس اصل محاوره و گفتگو و تفهيم و تفهّم شكل مىگيرد و به پيش مىرود .
و اگر مقصود ، نفس ديدگاه و يافتههائى است كه امروزه از احاديث و آثار طبق آراء و انظار گذشتگان وجود دارد و چه بسا ممكن است بر خلاف مراد و رأى امام عليهالسّلام بوده باشد و افراد به اشتباه سخن و كلام اولياى دين را فهم
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٨٥