تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
پس قرآن جنبهء انسانى و بشرى دارد ، اين يعنى قرآن خطاپذير است . چنين مىگويد : از ديدگاه سنّتى ، در وحى خطا راه ندارد ، امّا مفسّران بيشتر و بيشترى فكر مىكنند وحى در مسايل صرفاً دينى مانند صفات خداوند ، حيات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذير نيست ، آنها مىپذيرند كه وحى مىتواند در مسايلى كه به اين جهان و جامعه انسانى مربوط مىشوند ، اشتباه كند . آنچه قرآن دربارهء وقايع تاريخى ، ساير اديان و ساير موضوعات عملى زمينى مىگويد ، لزوماً نمىتواند درست باشد ، اين مفسّران اغلب استدلال مىكنند كه اين نوع خطاها در قرآن خدشه‌اى به نبوّت پيامبر وارد نمىكند ، چون پيامبر به سطح دانش مردم زمان خويش فرود آمده است و به زبان زمان خويش با آنها سخن گفته است . من ديدگاه ديگرى دارم . من فكر نمىكنم كه پيامبر به زبان زمان خويش سخن گفته باشد درحاليكه خود دانش و معرفت ديگرى داشته است . او حقيقتاً به آنچه مىگفته باور داشته است ، اين زبان خود او و دانش خود او بود و فكر نمىكنم دانش او از دانش مردم هم عصرش دربارهء زمين ، كيهان و ژنتيك انسان‌ها بيشتر بوده است . اين دانشى را كه ما امروز در اختيار داريم نداشته است . و اين نكته خدشه‌اى هم به نبوّت او وارد نمىكند چون او پيامبر بود . نه دانشمند يا مورّخ . اين سخنان را ايشان پس از ردّ استدلال به روايات سنّتى كه پيامبر را تنها وسيله مىدانند كه پيامى را از جبرائيل دريافت مىكند و سپس آن را به مردم عرضه مىدارد ، بيان مىكند . و در توضيح استدلال فوق چنين مىگويد : اين الهام از نفس پيامبر مىآيد و نفس هر فردى الهى است . امّا پيامبر با ساير اشخاص فرق دارد از آن رو كه او از الهى بودن اين نفس آگاه شده است . او اين وضع بالقوّه را به فعليّت رسانده است . نفس او با خدا يكى شده است .