طفل گيرش چون بود عيسى نفس * پاك باشد از غرور و از هوس
* * *
ما كه باطن بين جملهء كشوريم * دل ببينيم و به ظاهر ننگريم
* * *
جهد كن تا پير عقل و دين شوى * تا چو عقل كلّ تو باطن بين شوى
از عدم چون عقل زيبا رو گشاد * خلعتش داد و هزارش نام داد [ 1 ]
دهم : و بالأخره در اين فراز و نشيب شخص مذكور با پذيرش رأى و نظريهء سست و سخيف خود مبنى بر بشرى بودن وحى در مقام ابلاغ با ردّ نظريّهء بزرگان از اهل معرفت و بصيرت و تمسّك به آراء بىپايه و منحطّ برخى از كوتهنظران و جُهّال سعى در توجيه مدّعاى خود را دارد و با استعانت از همفكرى و همپوئى اين عدّه غير موجّه مىكوشد تا از فشار و ثقل ايرادات و اشكالات بر دوش خود بكاهد و براى اين نظريّهء سخيف قايلى هر چند مطرود و بىاعتبار جستجو نمايد و لذا مىبينيم كه نظر خود را ابتداءً به سايرين نسبت مىدهد و با تعبير اينكه برخى چنين مىگويند و يا بعضى از مفسّرين را عقيده چنين است ، براى خود معين و همراهى دست و پا مىكند . آخر مفسّرينى را كه از نظر موقعيّت و حيازت علمى حتّى در رديف متوسّطين از اهل فضل و معرفت به حساب نمىآيند ، در كنار علّامه طباطبائى استاد الكلّ فى الكلّ قرار دادن و سپس به نحوى نظريّه سايرين را ترجيح دادن خود نوعى بيمارى است كه دامنگير فرد مذكور شده است .
خلاصه و چكيده ايرادات به اين بخش كلام آقاى سروش
خلاصه و چكيدهء مطالبى كه در اين بخش از پاسخ به كلام آقاى سروش مطرح گرديد اين است :
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، منتخبى از دفتر چهارم .