نهم : اگر شخصيّت پيامبر در سنّ چهل سالگى و پس از آن همه مجاهدتها و رياضتها نتواند آن طور كه بايد و شايد از عهدهء پذيرش وحى و تغيير آن به صورت مقبول و مراد حضرت حقّ برآيد ، پس توجيه مسأله امامت براى بعضى از ائمه معصومين عليهمالسّلام در سنين كم چون حضرت جواد الائمه و امام على النّقى و بالأخص حضرت بقيّه الله ارواحنا فداهم چگونه خواهد بود ؟
فرض را بر آن بگذاريم كه رسول خدا نتوانسته است قرآن را طبق نزول وحيانى آن در اختيار مخاطبين قرار دهد و حالات شخصيّه او در اين تغيير و تبديل نقش اساسى داشتهاند ، مگر اهميّت مسؤوليّت ولايت و امامت و ترتّب آثار آن براى ائمه عليهمالسّلام كمتر از مسؤوليّت پذيرش قرآن براى رسول خدا است ؟ سؤال اين جاست : كه با كدام تجربه عقلانى و عرفى و سنن زمانه يك طفل نه ساله و يا ده ساله پس از شهادت پدرش حضرت علىبن موسى الرضا عليهماالسّلام در مجلس مأمون خليفه عباسى تمام علماء بلاد اسلامى را محكوم و منكوب نمايد و در تفريع فروع و تجزيه احكام آنچنان يد بيضائى نمايد كه عقول تمامى اهل مجلس را مات و متحيّر گرداند ؟ [ 1 ] و در مجلسى كه در منزل امام رضا عليهالسّلام در مدينه پس از شهادت آن حضرت تشكيل گرديد و عموى آن حضرت مىخواست خود را به جاى برادرش جا بزند و در جواب سؤال فقهاء پاى در گل بماند و مستأصل گرديد ، حضرت جوادالأئمه در همان سنين خردسالى تمامى مسايل مطرح شده را پاسخ فرمودند و حتّى گفته شده است كه در آن مجلس صدها مسأله فقهى از حضرتش سؤال شد و همه را پاسخ فرمودند و بدين جهت مسأله امامت و ولايت آن حضرت بر همه ظاهر و آشكار گرديد . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] - الاحتجاج ، ج 2 ، از ص 469 الى 477 .
[ 2 ] - بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 85 و 89 و 99 .