نورانى و معانى و اسرار به اندازه همان مقدار از صفاء و خلوص و قرب همان ، و البته از آنجا كه حقيقت همه اشياء همان وجود بحت و بسيط و بالصّرافه حضرت حق است ، به همان مقدار كه انسان از نقطه نظر سعه وجودى و تجرّد ماهوى خود را به مرتبه وجود اطلاقى نزديك كند به همان مقدار از آثار و تراوشات همان وجود خود بر ضميرش انعكاس پيدا مىكند . و اين نكتهاى است بس ظريف و دقيق كه إنشاءالله در صفحات آينده نيز دوباره به آن خواهيم پرداخت .
بر اين اساس گرچه تشبيه وحى به اشعار شاعر را از فرد مذكور به طور يك دست و كلّى نمىتوانيم بپذيريم ، ولى سخن كسانى را كه به طور كلّى مقايسه بين وحى و ساير الهامات بشرى را منكر شدهاند نيز نمىتوانيم پذيرا باشيم .
كلام مضحك و بىپايه آقاى سروش در پديده وحى
و اما مطلب بسيار سست و بىپايه و مضحك از ايشان كه در پديده وحى روى آن تأكيد كردهاند و ساير مطالب و بناها از جمله قرآن كريم را بر آن اساس بنا نهادهاند اين است :
امّا پيامبر به نحوى ديگر نيز آفريننده وحى است . آنچه او از خدا دريافت مىكند ، مضمون وحى است . امّا اين مضمون را نمىتوان به همان شكل به مردم عرضه كرد ، چون بالاتر از فهم آنها و حتّى وراى كلمات است . اين وحى بىصورت است و وظيفهء شخص پيامبر اين است كه به اين مضمون بىصورت صورتى ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد . پيامبر باز هم مانند يك شاعر اين الهام را به زبانى كه خود مىداند و به سبكى كه خود به آن اشراف دارد و با تصاوير و دانشى كه خود در اختيار دارد ، منتقل مىكند ، شخصيّت او نيز نفش مهمّى در شكل دادن به اين متن ايفا مىكند .
تاريخ زندگى خود او ، پدرش ، مادرش ، كودكىاش و حتّى احوالات روحىاش در آن نقش دارند .
واقعاً انسان درمىماند كه بر اين گفتار و گوينده بگريد يا بخندد . مگر