بعد از آن آمد بسوى روميان * پرده را بالا كشيدند از ميان
عكس آن تصوير و آن كردارها * زد برين صافى شده ديوارها
هر چه آنجا ديد اينجا به نمود * ديده را از ديد خانه مىربود [ 1 ]
آنچه از اين اشعار در به دو امر به دست مىآيد همان است كه جناب ايشان در انعكاس حقائق وحيانى خارج از حيطه وجودى پيامبر بر نفس و قلب او به واسطه جبرائيل امين قايل شدند و همين نكته را فارق بين الهامات وحيانى بر پيامبران كه از برون بر قلب آنان افاضه مىشود بدون دخالت نفس و عقل و تدبير و بين نتائج قياسات و تركيب مقدّمات كه با اعمال فكر و تحريك قواى ذهنى به دست مىآيد ، بر مىشمرند .
امّا با توجّه دقيقتر به محتواى اشعار به دست مىآيد كه مولانا در مقام نكتهاى بس ظريف و لطيف از شرائط و استعدادات وجود آدمى است .
مولانا در اين ابيات در صدد و اثبات اين نكته است كه هر كمال و فعليّتى كه بر وجود انسان مترتّب مىشود همه و همه از ذات خود انسان سرچشمه مىگيرد نه اينكه از جاى ديگر بر نفس و قلب انسان القاء مىگردد . تصويرى كه از نقش مخالف بر لوح ضمير آدمى به وجود مىآيد گرچه از جانب مقابل و خارج از وجود آدمى است ، ولى اين آدمى است كه به واسطه صيقل زدن نفس و مخالفت با نفس امّاره و مجاهدهء سلوكى در راه خدا و اطاعت از دستورات راهبران و مربّيان طريق كم كم به واسطه دور شدن از عالم شهوات و ظلمات و زنگارها زمينه نفسانى و روحى خود را به تجرّد نزديكتر مىكند و به هر مقدار كه به واسطه مراقبه و عمل به برنامه سلوكى از دنيا و تعلّقات فاصله گرفت به همان مقدار عكس رخ يار بر لوح ضميرش جلوهگر خواهد شد . زيرا از آنجا كه
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، دفتر اول .