براى راقم اين سطور كه نه خود را پيامبر مىداند و نه معصوم و نه متقرّب الى الله بلكه فردى عادّى و از فضايل عارى ، بارها اتّفاق افتاده است كه در حلّ مسايل علمى و مشكلات كه درمانده شده است ، و هيچ روزنهاى براى كشف معضلات در نفس و ضمير خود نيافته و خود را كاملًا از حلّ و كشف آن معضله ناتوان و عاجز ديده است ، يك مرتبه جرقّهاى به ذهن رسيده و آن مسأله عويصه و مشكل علمى آنچنان حلّ و آشكار شده است كه تو گوئى اصلًا چنين مسألهاى به اين شكل نبوده است و چه بسا در بسيارى از مواقع حلّ اين مشكل در عالم رؤيا صورت پذيرفته است و اتّصال با مثال منفصل موجب گشايش و انكشاف معضله بوده است و اين مطلب قطعاً براى تمامى افراد در سطوح مختلف در طول زندگى به كرّات و مرّات اتّفاق افتاده است و مطلب عجيب و غريبى نمىباشد .
عدم فرق بين رؤياى صادقه پيامبران الهى با ساير افراد
رؤيائى كه انسان مشاهده مىكند و در آن به برخى از مسايل اشاراتى مىشود و انسان متوجّه بعضى از مطالب مجهول و پنهان از نظر خويش مىگردد چه فرقى با رؤياى حضرت ابراهيم در مورد ذبح فرزند دارد ؟ مگر رؤياى صادقه با رؤياى حضرت ابراهيم كه آن هم صادقه و به عنوان وحى از ناحيه پروردگار بود متفاوت است ؟ و چنين است رؤياى حضرت يوسف عليهالسّلام كه به پدرش عرضه داشت :
إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لى ساجِدين . [ 1 ]
« زمانى كه يوسف به پدرش عرض كرد : اى پدر ، من در خواب ديدم كه يازده ستاره و نيز خورشيد و ماه در برابرم به سجده افتادند . » با رؤياى آن دو نفر كه در زندان به او ملحق شدند و حضرت يوسف رؤياى آنان را تعبير فرمود و
هامش
[ 1 ] - سوره يوسف ( 12 ) آيه 4 .